العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
185
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
جبرئيل مرا بدوش راستش برداشت و نگريستم بيك بقعه از زمين كوهستان سرخ خوشرنگتر از زعفران و خوشبوتر از مشك و بناگاه ديدم كه پيرى در آن بود و كلاه بلندى بسر داشت ، بجبرئيل گفتم : اين بقعه سرخ چيست كه خوشرنگتر از زعفرانست و خوشبوتر از مشك ؟ گفت : بقعه شيعه تو و شيعه وصيّت على است ، گفتم : اين پير كلاه بسر كيست ؟ گفت ابليس . فرمود : از آنها چه ميخواهد ؟ گفت ميخواهد آنها را از ولايت امير المؤمنين عليه السّلام باز دارد و بفسق و فجور كشاند گفتم : اى جبرئيل ما را بدان فرود آور و شتابانتر از برق جهنده و چشم تابان ما را بدان فرو آور ، و گفتم : اى ملعون برخيز و با دشمنان آنها در مال و فرزندشان شريك شو و در زنهاشان كه تو را بر شيعه من و شيعه على تسلطى نيست و آن زمين قم ناميده شد . 83 - در مجالس صدوق - 122 - بسندش از ابن عباس كه چون عيسى عليه السّلام سى ساله شد خدايش به بنى اسرائيل مبعوث كرد ، و ابليس در گردنه بيت المقدس بنام افيق به او برخورد و به او گفت : اى عيسى توئى كه از عظمت ربوبيت خود بىپدر پديد شدى ، عيسى فرمود : بزرگى از آنست كه مرا پديد كرد و همچنين آدم را و حوا را پديد كرد ، ابليس گفت توئى كه از بزرگوارى خدائيت در گهواره بنوزادى سخن گفتى ؟ فرمودش اى ابليس بزرگى از آنست كه مرا در نوزادى بسخن آورد و اگر ميخواست لالم ميكرد . ابليس گفت : توئى كه از بزرگوارى در پروردگارى تا آنجا رسيدى كه از گل شكل پرنده سازى و در آن بدمى و پرواز كند ؟ فرمود : بزرگى از آنست كه مرا آفريد و آنچه را كه خواست برايم فراهم كرد . ابليس گفت : توئى كه از بزرگى پروردگاريت بيماران را درمان كنى ؟ فرمودش بزرگى از آنست كه بفرمانش درمان كنم و اگر خواهد مرا بيمار كند . ابليس گفت : توئى كه از بزرگوارى در پروردگارى بدان جا رسيدى كه مردهها