العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

171

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

آسوده كردى دو خصلت به تو نياموزم ؟ از حسد بپرهيز كه آن به من كرد آنچه كرد و از حرص بپرهيز كه بآدم كرد آنچه كرد . 67 - و از همان : 1 : 132 بسندش از امام پنجم ( قريب بدين مضمون را آورده و در اندرز شيطان گفته ) مرا در سه جا ياد آور كه نزديكتر بهر بنده در آنجا هستم : يادم كن هنگامى كه خشم كنى يادم كن چون ميان دو تن قضاوت كنى يادم كن چون با زنى تنها بمانى و ديگرى با شما نباشد . 68 - و از همان - 1 : 133 - : بسندى از امام ششم عليه السّلام كه ابليس ميگويد در باره آدميزاده اگر وابمانم در سه چيز وانمانم ، مال ناروائى بدست آوردن ، حق مال حلال واندادن ، و آن را در ناروا صرف كردن . بيان : يعنى هر آدميزاده را در اين سه چيز گمراه كنم در غالب . 69 - در خصال 1 : 152 بسندى از امام ششم عليه السّلام كه نخست پدران سه‌اند آدم كه فرزند مؤمن آورد جانّ كه فرزند كافر آورد ، ابليس كه كافر آورد و در آنها زايش نيست ، تخم گذارد و جوجه كند و همه پسر باشند و دختر نباشند . 70 - در مجالس ابن الشيخ : 216 - بسندى تا پدران امام ششم عليه السّلام كه ابليس از زمان آدم عليه السّلام نزد همه پيمبران مىآمد تا مسيح مبعوث شد ، با آنها گفتگو ميكرد و از آنها پرسش مينمود و با هيچ كدام بيشتر از يحيى بن زكريا انس نداشت يحيى به او گفت : اى ابا مرّه من به تو نيازى دارم گفتش تو را ارجمندى بيش از آنست كه من خواهش تو را رد كنم هر چه خواهى بخواه كه من در فرمانت مخالفت ندارم . فرمود : اى ابا مرّه ميخواهم همه دامهايت كه آدميزاده را با آنها شكار ميكنى به من بنمائى گفت بسيار خوب و فردا را به او نويد داد . بامداد فردا يحيى در خانه نشست و در خانه را بست چشم بوعده‌گاه بود و نفهميد كه شيطان از دريچه كه در اطاقش بود برابر او آمد با چهره‌اى چون ميمون و تنى چون خوك و دو چشم دراز در چهره ، دندانها و دهانش در درازى چهره شكافى بودند در يك استخوان بيچانه و ريش ، چهار دست داشت دو تا در سينه و دو