العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
127
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
و استثناء منقطع است و يا متصل زيرا واداشتن ديگرى بكارى يك بار به زور است و يك بار بوسوسه و تشويق كه اين هم خود تسلطى است . و آيه دلالت دارد كه شيطان توانا نيست به غش دادن آدمى يا كج كردن اندامش يا ديوانه كردنش چنانچه عوام و اخباريها گويند ، وانگه گويد : نبايد مرا سرزنش كنيد بلكه خود را كه از دليل روشن و دانسته دست برداشتيد و بانجام وسوسه من پرداختيد در اين آيه دو پرسش است . 1 - معتزله آن را دليل آوردند به چند چيز : يكم : اگر كفر و گناه از خدا بود بايد بگويد نه مرا سرزنش كنيد و نه خود را زيرا كفر مقدر از خدا بود و زور بود دوم ظاهر آيه دليل است بر اينكه شيطان نتواند آدمى را بغش اندازد و اندامش را كج كند و خردش را ببرد چنانچه عوام و قشريها گويند . سوم دلالت دارد كه سرزنش و كيفر كسى براى كار ديگرى روا نيست و كيفر فرزندان كفار براى كفر پدرشان سزاوار نيست و يكى از اصحاب جواب داده كه اين گفته از شيطان حكايت است و نميشود آن را دليل گرفت . طرف پاسخ داده كه اگر اين گفته او بيهوده و نادرست بود بايد خدا بيان كرده باشد و حكايت اين گفته بيهوده چه سودى داشت ، نبينى كه گفته او « إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ » درست است و هم گفته او « و نيست مرا بر شما تسلطى » بدليل اينكه فرمود : « راستى تو را بر بندههايم تسلطى نيست جز كسى كه پيروت باشد از گمراهان » 2 - اين آيه دلالت دارد كه شيطان اصلى همان نفس است زيرا شيطان بيان كرده كه جز وسوسه كارى نكند ، و اگر گرايش شهوت و خشم و وهم و خيال نباشد وسوسه اثرى ندارد و اين خود دليل است كه شيطان اصلى نفس است ، اگر كسى گويد حقيقت وسوسه چيست ؟ گوئيم هر كارى آدمى كند چهار مقدمه مرتب دارد : چون اندام آدمى كه طبعا درست و سالم باشند براى كردن و نكردن هر دو آمادهاند و تا در دل گرايشى بكردن يا نكردن نيايد كارى نميشود و اين گرايش بايد به حد جزم و تصميم رسد ، و اين گرايش نياز به دانستن و اطمينان به سود يا زيان كار دارد و تا چنين دانستن ندارد گرايش بكردن و يا نكردن نتواند ، و خلاصه اينكه آدمى