العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
102
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
سپس گفتم اى شيخ از ما پرسيدى و پاسخ شنيدى به خدا بگو بدانم تو كه هستى گفت سفاح بن زفرات جنى هستم ، و پيوسته به خدا و رسولش مؤمن و مصدق بودم ، تورات و انجيل را ميدانم و اميد داشتم محمّد صلّى اللَّه عليه و آله را ببينم . و چون جن سركش شدند و از بند گريختند ، من در اين جزيره پنهان شدم براى عبادت خدا و يگانهپرستى و يارى پيغمبرش محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلم و سوگند خوردم از اينجا بيرون نروم تا خروج او را بشنوم ، و عمر آدميزاده پس از سكونت من در اين جزيره كوتاه شده كه 400 سال ميگذرد ، عبد مناف در آن وقت جوان تازه سنى بود و گمان نداشتم تاكنون فرزندى آورده باشد ، براى آن كه ما پديدهها را مىدانيم ولى سررسيد عمر را جز خدا نميداند . واى دو تن بدانيد كه بيش از يك سال راه با آدميان فاصله داريد ، ولى اين چوب را بگيريد از زير پايش تكه چوبى برآورد و دو پشته مانند يك چهارپا بر آن سوار شويد كه شما را ببلادتان مىرساند ، و رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلم را از قول من سلام برسانيد كه طمع دارم مجاور قبرش باشم ، گويد همان كه گفت : انجام داديم و فردا صبح در آمد بوديم .