العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

96

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

در پرتو آنها شبانه راه رفت در بيابانها و اگر هيچ روشنى نبود كه رهنما باشد كسى نميتوانست راه طى كند ، بينديش در اين لطف و حكمت كه تاريكى را براى نياز بدان ، دولت و مدتى داده و در اين ميانه كمى روشنى نهاده كه نياز برآور باشد چنانچه شرح داديم . بينديش در اين چرخ با خورشيد و ماه و اخترانش و بروجش كه در جهان ميچرخد به اندازه و سنجش و اين نظام شبانه روز و چهار فصل را پياپى با انواع جاندار و گياه طبق مصالح گوناگون پديد مىآورد ، چنانچه بطور خلاصه برايت بيان كردم ، آيا بر خردمندى نهانست كه اين اندازه‌گيريهاى دقيق و درست و با حكمت از مقدّريست حكيم ؟ اگر كسى گويد : اين چيزيست كه بر حسب تصادف بوجود آمده ، بايد در باره چرخ آبكشى هم كه ميگردد و درخت و زراعتى را آب ميدهد بگويد بتصادف وجود پيدا كرده و ابزار منظم آن خودبخود پيدا شده . و آيا اگر كسى چنين گويد مردم به او چه ميگويند ؟ ، و بر او انكار كنند كه يك چرخ چوبى كه با اندك تدبيرى براى اصلاح تيكه زمينى است بىصانع و مدبّر باشد ، و فرض مىشود اين چرخ اعظم كه با حكمتى وجود دارد و انديشه از آن عاجز است و همه روى زمين را با آنچه در آنست اصلاح مىكند بتصادف پديد شده و صانع و مقدّرى نداشته باشد ، اگر اين چرخ معيوب شود چنانچه ابزار صنعت و جز آن معيوب شوند ، چه چاره‌اى در نزد مردم است براى اصلاح آن . بيان : « از مركز خود جدا نشوند » بسا مقصود اينست كه حركت آنها روشن نيست مانند سيّارات يا اينكه بهم دور و نزديك نشوند مانند آنها ، يا اينكه از بروج خود بدر نروند چون بر حسب اصطلاح نقل كواكب اينست كه از برخى ببرج ديگر روند ، چنانچه مقصود از اينكه برخى آزادند همين است يعنى از برجى ببرجى ديگر ميروند بطور آشكار « اهمال يك معنى دارد » بسا مقصود اينست كه طبيعت يا دهر كه منكران خدا مؤثر در پديد شدن اشياء ميدانند يك امر بيشعور