العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
53
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
« نه هرگز ، البته كتاب نيكان در عليّين است » تا آخر آيات ، گفت چون مؤمن را مرگ فرا گيرد و فرستادههاى خدا نزدش آيند نتوانند ساعتى پسش اندازند و نه پيش تا وقت او رسد و آنگه جانش بگيرند ، و بفرشتههاى رحمت دهند ، و هر چه خدا خواهد از به خوبى به دو بنمايند سپس جانش را به آسمان برآرند ، و مقربان هر آسمانى او را بدرقه كنند تا او را به آسمان هفتم رسانند و آن را برابر خود نهند ، و انتظار كشند تا شما نمازش را بخوانيد . پس ميگويند : بار خدايا اين فلان بنده تو است و جانش را گرفتيم و بهر چه خدا خواهد بر او دعا كنند ، ما دوست داريم نامه او را امروز گواه شويم و نامهاش از زير عرش بازشود و نامش را بگواهى خود ثبت كنند بر آن و اينست قول خدا « كتابيست نوشته ، گواهش مقربانند » و پرسيدش از قول خدا « راستى كتاب بدكاران در سجّين است » تا آخر آيات ، گفت مرگ كافر برسد و فرشتههاى خدا ببالينش آيند و چون وقتش رسد جانش بگيرند و بفرشتههاى عذاب دهند ، و هر بدى كه خدا خواهد به او نمايند ، و آن را به زمين هفتم كه سجّين است فرو برند ، آنجا پايان پادشاهى ابليس است و كتابش را در آن ثبت كنند . 10 - در ( درّ منثور ج 6 ص 327 ) از عطاء بن يسار كه به مردى از حمير برخوردم ، دانشمند بود و كتابها را ميخواند به او گفتم : زمينى كه بر روى آنيم بر كجاست ؟ گفت بر صخرهاى سبز و آن صخره بر كف فرشتهاى است و آن فرشته بر پشت يك ماهى است ( كه از زير عرش بر آسمانها و زمين تابيده است خ ب ) گفتم : ساكنان زمين دوم چه كسانند ؟ گفت : بادى نازاد ( كشنده ) كه چون خدا خواست عاد را نابود كند بدربانانش فرمود يكدر از آن بگشايند ، گفتند : پروردگارا مانند سوراخ بينى گاو فرمود : در اين صورت زمين بر أهلش وارو شود ، و آن را تنگ كرد تا به اندازه يك حلقه انگشتر ، و به آنجا رسيد كه پديد آورد خدا .