العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
195
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
آگاه نكردى و راه او را براى پى بردن به كار آنها هموار نساختى ، و تو ميتوانى آنها را در گردش خود بسعد و يا نحس بچرخانى ، زيرا تو هر چه را خواهى محو كنى يا بجا دارى ، و ام الكتاب نزد تو است ، ميدانم آنها از آفريدههاى تواند و از ساخت تو و خوشبخت نكنى آن را كه بآفريدهاى چون خود اعتماد كند ، و از اختيار خود براى خود كمك خواهد ، و آنان همانها هستند ، و بد بخت نكنى كسى را كه بر آفريننده اعتماد كند كه تو هستى . نيست شايسته پرستش جز تو يگانهاى ، شريك ندارى ، و از تو خواستارم بدان چه دارى و توانائى و آن را بدست دارى و از آن بىنيازى و بدان بىاعتنائى از خير كلى براى تندرستى و عافيت و بهرهورى بندهات - تا آخر دعاء - كه در ابواب استخاراتش آوردهايم . 13 - در النجوم : بسندش از قيس بن سعد ، گفت : بسيار ميشد كه با أمير المؤمنين عليه السّلام در هر سفرى ميرفت همراه بودم ، چون بجانب مردم نهروان تاخت و بمدائن رسيديم و من آن روز همدوش او بودم ، مردمى از دهقانان به پيشواز او آمدند ، و چند استر پيشكش آوردند و آنها را پذيرفت ، و يكى از دهقانان مدائن بنام « سرسفيل » كه پارسيان رأى او را در گذشته حجّت دانستند و در آينده به او مراجعه ميكردند وجود داشت . و چون امير المؤمنين عليه السّلام را ديد گفت : از مقصد خود برگرد ، فرمود : اى دهقان براى چه ؟ گفت : يا أمير المؤمنين ستارهها كه بر آمدند نظر بد بهم دارند سعدها نحس شدند و نحسها سعد شدند ، و در چنين روزى بايد نهان شد و بر جاى نشست ، اين روز تو كشنده است ، و در آن ستاره جنگجو قرآن كردند ، بهرام در برج ميزان شرف يافته و از برج تو آتش فروزد و براى تو جاى نبرد نيست . أمير المؤمنين عليه السّلام لبخندى زد و فرمود : اى دهقان خبرگزار و بيم ده از مقدّرات ، ديشب در آخر برج ميزان چه فرود آمد ، و كدام ستاره در سرطان ورود كرد ؟ گفت : من آن را بررسى كنم ، و از آستين خود اسطرلابى و تقويمى بر