سيد علاء الدين محمد گلستانه
74
منهج اليقين (شرح نامه امام صادق ع به شيعيان) (فارسى)
و از جملهء آيات كه دلالت بر جواز تقيّه مىكند ، قول الهى است كه مىفرمايد : « وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ » ؛ « 1 » يعنى : خداى تعالى ، بر شما تنگى يا مرتبهء شديدى از تنگى در دين ، مقرّر نساخته و تكاليف شاقّه نفرموده . و موافق مضمون آيه است ، حديثى كه عامّه و خاصّه روايت كردهاند كه حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله فرموده كه : فرستاده شدهام من به سوى شما به دينِ آسان ، نه دشوار . « 2 » و شك نيست كه ترك تقيّه نمودن به جهت مسح پا ، مثلًا در وضو ، يا امرى كه كفّار ، انكار آن نمايند و نزد ايشان ، بد باشد و متحمّل شدن تعذيب شديد كه بر تركِ تقيّه كنند يا قتل ، اگر بكُشند ، تكليفى است در غايتِ صعوبت و دشوارى . اگر كسى گويد : كه : « خداى تعالى ، تكليف كرده است مسلمانان را به جهاد با كفّار و آن كه نگريزند از خصم ، هر چند شجاع و دلير باشند « 3 » و به حَسَب عدد ، دو برابر مسلمانان باشند و اين ، تكليفى است شديد و تقيّه در چنين موضعى ، جايز نيست » ، جواب گوييم كه : هر گاه دليلى بر وجه عموم ، دلالت بر حكمى كند تا چيزى نباشد كه بعضى از افرادِ ، آن عام را بيرون كند آن عام ، معتبر و لازم الاتّباع است و اگر بعضى از افراد را دليلى مخصِّص بيرون كند ، در باقىِ افراد ، حجّت است . پس جهاد يا چيزى ديگر كه دليل بر آن قائم شود ، مستثنا [ است ] و باقى در تحت عموم ، داخل خواهد بود با آن كه صعوبت جهاد و كشته شدنى كه از روى مردانگى و حميّت و اميد ظفر باشد ، مثل آن نيست كه كسى را در زير چوب يا « 4 » شكنجه بكُشند يا آزارى بليغ از روى خوارى و مغلوبيت رسانند . و بسيارى از نفوس ، به محض آن كه بعضى از جهّال ، شجاع و دلير خوانند « 5 » ، در جنگهاى باطل كه نه غرض دينى در ضمنِ آن باشد ، و نه دنيوى ، از [ مواجهه با ] خصمى كه ظن يا جزم داشته باشند كه بر ايشان غالب مىشود « 6 » ، بر نمىگردند و كشته مىشوند و اين معنى را سهل و آسان مىشمارند ؛ چه جاى جهاد فى سبيل اللَّه كه دانند كه در قدم اوّل ، از اهل جنّت و مغفرت الهى مىشوند و هيچ نفسى به آزار سهل يا مقهوريّت و مذلّت ، راضى نمىشود . و بعضى نفوس ، كشته
--> ( 1 ) . سورهء حج ، آيهء 78 . ( 2 ) . الدّر المنثور ، ج 2 ، ص 310 و ج 4 ، ص 302 ؛ المعجم الكبير ، ج 8 ، ص 17 . ( 3 ) . الف : « باشد » . ( 4 ) . ب و ج : « و » . ( 5 ) . ب و ج : « نامند » . ( 6 ) . ب : « مىشوند » .