سيد علاء الدين محمد گلستانه
417
منهج اليقين (شرح نامه امام صادق ع به شيعيان) (فارسى)
چشمهء پُرآب ، و غديرِ باصفا ، و چمن باطراوت است . و امام ، انيس رفاقتكننده ، و پدر مهربان ، و برادر مشفق ، و مانند مادر غمخوار است نسبت به طفل صغير ، و پناه بندگان است در بلا و مصيت . و امام ، امين خداى تعالى است در ميان خلايق ، و حجّت الهى است بر بندگانش ، و خليفهء اوست در بلادش ، و دعوتكنندهء خلق است به سوى خداى تعالى ، و دفعكنندهء مخاصمان است از حرام الهى . و امام ، پاكيزه و مطهّر است از گناهان ، و مبرّا و منزّه است از عيبها ، و مخصوص است به علم ، و موسوم است به حِلم ، و موجب انتظام دين و عزّت مسلمين ، و خشم منافقان ، و هلاك كافران است . و امام ، متوحّد و يگانهء دهر خود است و هيچ كس نزديك به مرتبهء او نمىشود ، و هيچ دانايى با او برابرى نمىكند ، و كسى عوض او نمىشود ، و شبيه و نظير ندارد ، و به همهء فضائل ، مخصوص است ، بىآن كه طلب و كسبى كرده باشد ؛ بلكه اختصاصى است كه تفضيلدهندهء بخشاينده ، عطا فرموده . پس كيست كه امام را تواند شناخت و به كُنْه مرتبهء برگزيدگىِ او تواند رسيد ؟ هيهات ، هيهات ! عقلها در اين جا گم شده ، و فكرها حيران شده ، و ذهنها والِه شده ، و چشمها خيره شده ، و بزرگان حقير شده « 1 » ، و حكما متحيّر مانده « 2 » ، و عقلا « 3 » به كوتاهى معترف شده ، و خطبا گُنگ مانده ، و علما جاهل مانده ، و شعرا بىزبان مانده ، و ادبا عاجز شده ، و بُلغا از وصف حالى از حالات او و فضيلتى از فضائل او كوتاهى كرده و اقرار به عجز و قصور نمودهاند . و چگونه چنانچه بايد ، وصف مىتوان كرد يا به كُنه نعت او توان رسيد يا امرى از امور و حالى از حالات او را توان فهميد و مقامى از مقامات او را ادراك توان نمود يا جاى او را توان گرفت ؟ ! نه چنين است و چگونه باشد ؟ و كجاست ادراك منزلت او ؟ در مرتبهء ستاره است نسبت به آنها كه مىخواهند كه دست به او رسانند و او را وصف نمايند . پس چگونه چنين كسى را مردم به عقل خود ، بىتعيين الهى ، اختيار مىتوانند كرد ؟ و عقلها چون به او مىرسد يا كجا به دست مىآيد ؟ يا شما گمان مىكنيد كه اين اوصاف ، در غير آل محمّد كه رسول الهى است - صلوات اللَّه عليه و عليهم السلام - يافت مىشود ؟ واللَّه كه خود را به دروغ ، فريب دادهاند و خيالات باطل ، ايشان را به آرزوها انداخته و به جايى « 4 » بلند خواستهاند كه بالا روند كه از صُعوبت و بلندى آن ، قدمها مىلغزد
--> ( 1 ) . الف : « شدهاند » . ( 2 ) . الف و ب : - « مانده » . ( 3 ) . الف : « علما » . ( 4 ) . الف و ب : « جاى » .