سيد علاء الدين محمد گلستانه

392

منهج اليقين (شرح نامه امام صادق ع به شيعيان) (فارسى)

فطرت تا وقت رحلت ، مستغرق الطاف و نعمت‌هاى بىمنتهاى او بوده ، از خود برنجانَد و با نفس ضعيف خود كه در دنيا به اصناف لذّت‌ها پرورش داده ، در مقام دشمنى در آيد ، بايد كه راه صلحى بگذارد و عداوت را به حدّ كمال نرساند تا شايد كه وقتى كه او را به آن درگاه رجوع شود و از آنچه با خود مىكند ، ندامتى حاصل شود ، حسرتش را چاره‌اى باشد و ندامتش نهايتى داشته باشد ، و چون در درگاه الهى ، افتادگى را مرتبهء رفيع داده‌اند و به اندكى از حسنات ، بسيارى از سيّئات را « 1 » از نامهء اعمال محو مىنمايند ، بايد كه به شكستگى و انكسار و تفقّد احوال و تلطّف به فقرا و مساكين ، و ترك عُجب و خودبينى و اظهار ضعف و ناتوانى ، آتش غضب الهى را كه به تكبّرات و ظلم‌ها افروخته و مشتعل ساخته ، فرو نشانَد و مضرّت سموم قاتلهء معاصى را به قدرى از خود ، رفع نمايد . و من اللَّه التأييد والعصمة فى جميع الأحوال ! [ د . آراستگى به كمالات و اوصاف نيكو ] و از جملهء اسباب تكبّر ، آراستگى به كمالات و استعدادات و اوصاف حميده است ، چنانچه بعضى علما ، ديگران را كه در مرتبهء خود نمىدانند ، به نظر حقارت ، منظور مىسازند و ارباب مهارت و حذاقت در هر فنّى ، ديگرى را كه در آن مرتبه نباشد ، بىقدر مىدانند . و تكبّر ، هر چند از همه كس قبيح است ؛ امّا از علما - كه قُبح قبايح ، نزد ايشان ظاهرتر است - ، قبيح‌تر و شنيع‌تر . و شك نيست كه صفات كمال را منشأ اكتساب قبايح ساختن ، دليل سفاهت است . و همچنان كه تكبّر در اغنيا و اصحاب جاه و اعتبار مىباشد ، در فقرا و مردم بى اعتبار نيز مىباشد و تكبّر فقرا ، بدترينِ انواع تكبّر است ، چنانچه محمّد بن يعقوب رضى الله عنه از حضرت امام محمّد باقر عليه السلام روايت كرده كه حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله فرموده كه : سه كس‌اند كه خداى تعالى با ايشان سخن نمىگويد و نظر مرحمت به ايشان نمىكند در روز قيامت ، ايشان را مطهّر از معاصى نمىسازد يا به خوبى ياد نمىفرمايد ، و مر ايشان راست عذابى دردناك : مردى « 2 » پير زِناكار ، و پادشاهى قهّار ، و فقير متكبّر . « 3 » و ظاهر آن است كه چون فقر به حَسَب واقع ، از اسباب شكستگى است ، پس تكبّر مرد فقير ، از غايتِ شرارت او ناشى مىشود ، چنانچه زناى مرد پير با كمىِ شهوت ، دلالت بر نهايت شقاوت مىكند و ترحّم ننمودن پادشاه با كمال تسلّط بر « 4 » رعايا نيز از اين قبيل است .

--> ( 1 ) . الف : - « را » . ( 2 ) . ب : « مردِ » . ( 3 ) . الكافى ، ج 2 ، ص 311 ، ح 14 . ( 4 ) . ب : « با » .