سيد علاء الدين محمد گلستانه
358
منهج اليقين (شرح نامه امام صادق ع به شيعيان) (فارسى)
كنند تا چيزى نمانَد . « 1 » و كلينى رحمه الله از آن حضرت ، روايت كرده كه فرمود : وقتى كه كسى به نماز مىايستد ، رحمت الهى از اطراف آسمان تا اطراف زمين ، بر او نازل مىشود و ملائكه ، دور او را احاطه مىكنند و فرشته او را آواز مىدهد كه : اگر اين مرد كه نماز مىكند ، بداند آنچه در نماز از فضيلت و ثواب هست ، هرگز از نماز فارغ نخواهد شد . « 2 » و در حديث ديگر ، روايت كرده كه : فرشته ، بر با بالاى سر او ايستاده ، به او مىگويد كه : اى شخصى كه نماز مىكنى ! اگر بدانى كه كيست آن كس كه نظر مرحمت به تو مىكند و با كى « 3 » مناجات مىكنى و راز خود به او مىگويى ، هرگز ملتفت چيزى نمىشدى و از آن جا كه ايستادهاى ، به جاى ديگر نمىرفتى . « 4 » و از ابان بن تغلب ، روايت كرده كه گفت : در مشعر الحرام ، نماز شام را در عقبِ حضرت امام جعفر صادق عليه السلام به جاى آوردم و چون فارغ شد ، اقامه گفت و نمازِ خفتن گزارد و در ميان [ نماز ] شام و خفتن ، نافله نكرد . و در سال ديگر با آن حضرت ، نماز كردم . بعد از نماز شام ، چهار ركعت نافله به جاى آورد . بعد از آن ، اقامه گفت و نمازِ خفتن كرد و بعد از نماز ، به جانب من التفات نمود و فرمود : اى ابان ! اين نمازهاى پنجگانهء واجبى را كسى كه به جا آورد و وقتهاى آنها را محافظت نمايد ، روز قيامت كه ملاقات الهى مىكند ، او را عهدى ، يعنى پيمانى يا نوشتهاى خواهد بود كه به سبب آن « 5 » عهد ، او را داخل بهشت مىكند . و كسى كه اين نمازها را به وقتِ خود نكند و محافظت آنها را « 6 » به جاى نياورَد ، كار او با خداى - عزَّ و جلَّ - است . اگر خواهد ، او را مىآمرزد و اگر خواهد ، عذاب مىكند . « 7 » و نكردن آن حضرت ، نافلهء مغرب را در سال اوّل ، مىتواند بود كه بنا بر آن باشد كه وقت نافله ، فوت شده بوده . پس بعد از نماز خفتن ، قضا فرموده باشد و در سال دويّم ، به جهت وسعت وقت ، ادا فرموده باشد ؛ ليكن باقى ماندن وقت نافله تا رسيدن به مشعر الحرام ، خالى از بُعدى نيست و اگر نافله را بعد از ذهاب حُمرهء مغربى و پيش از نماز خفتن به جا آورده باشند ، دلالت خواهد كرد بر آن
--> ( 1 ) . الكافى ، ج 2 ، ص 265 و 266 ، ح 7 ؛ كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 209 ، ح 630 . ( 2 ) . الكافى ، ج 3 ، ص 265 ، ح 4 . ( 3 ) . ج : « كه » . ( 4 ) . همان ، ح 5 . ( 5 ) . الف : « اين » . ( 6 ) . الف و ج : - « را » . ( 7 ) . همان ، ج 3 ، ص 267 و 268 ، ح 2 .