سيد علاء الدين محمد گلستانه

321

منهج اليقين (شرح نامه امام صادق ع به شيعيان) (فارسى)

كرد ، ديد كه طشت پيدا شده . گفت : آنچه خداى تعالى فرموده بود ، كردم ؛ و به راه افتاد . مرغى ديد كه بازى شكارى از عقبِ او مىآيد . آن مرغ بر دور او بگرديدن در آمد . گفت : خداوند ، مرا امر كرده كه اين را قبول كنم . آستين خود را گشوده تا مرغ به اندرون رفت . باز ، با او به سخن درآمده ، گفت : شكار مرا گرفتى و من ، چند روز است كه از عقب او افتاده‌ام . با خود گفت « 1 » : خداوند من فرموده كه اين را نااميد نكنم . پس ، از ران خود ، پاره‌اى جدا كرد و به او داد و به راه افتاد . گوشت مُرده‌اى ديد گنديده و كِرم در او افتاده . گفت : خداوند من ، فرموده كه از اين بگريزم . پس از او گريخت و باز گشت . در خواب ديد كه گويا كسى به او مىگويد : به جا آوردى آنچه تو را به آن « 2 » ، امر فرموده بودند . پس آيا مىدانى كه هر يك ، چه چيز بود ؟ گفت : نمىدانم . گفت « 3 » : آن كوه كه ديدى ، خشم و « 4 » غضب بود . به درستى كه بنده ، وقتى كه او را خشم و غضب گرفت ، خود را نمىبيند و مرتبهء خود را نمىشناسد از شدّت غضب ، و وقتى كه خود را محافظت كرد و قدر و اندازهء خود را دانست و خشم خود را فرو نشاندْ ، آخرش مثل لقمه‌اى است خوش‌طعم كه خوردى . و آن طشت طلا كه ديدى ، عمل صالح است كه بنده ، هرچند خوبى خود را پنهان كند و اظهار ننمايد ، خداى تعالى ، آن عمل صالح را بر مردم ، ظاهر مىسازد تا باعث زينت او باشد و با وجود آن ثوابى كه در خزانهء كَرَم براى او ذخيره ساخته ، در آخرت به او عطا مىكند . و آن مرغ كه ديدى ، مردى است كه از راه نصيحت و خيرخواهى پيش تو مىآيد . نصيحت او را مىبايد قبول كنى . و آن بازِ شكارى ، مردى است كه از براى حاجتى نزد تو مىآيد . مىبايد كه او را نااميد نسازى . و آن گوشتِ گنديده ، غيبت و بدگويىِ مردم است . از او مىبايد بگريزى . « 5 »

--> ( 1 ) . ب : + « كه » . ( 2 ) . ب : - « به آن » . ( 3 ) . ب و ج : « گفتند » . ( 4 ) . ب : - « خشم و » . ( 5 ) . در الأمالى شيخ صدوق ، يافت نشد ؛ امّا در الخصال ( ص 267 و 268 ، ح 2 ) آمده است ؛ عيون أخبار الرضا عليه السلام ، ج 2 ، ص 249 و 250 ، ح 12 .