سيد علاء الدين محمد گلستانه

303

منهج اليقين (شرح نامه امام صادق ع به شيعيان) (فارسى)

غير آن مسطور است ، فرموده كه : بدان كه تو ، از براى آخرتْ مخلوق شده‌اى ، نه از براى دنيا ، و از براى فنا تو را آفريده ، نه از براى بقا ، و از براى موت ، نه از براى حيات . و بدان كه تو در منزلى هستى كه در آن جا به عاريت سُكنا نموده‌اى « 1 » و از آن جا كَنْده خواهى شد ، و در خانه‌اى هستى كه در آن جا اكتفا به قليلى مىبايد كرد ، و در ميان راهى هستى كه آخرش آخرت است و تو ، شكارىِ موتى ، و موت ، چنان صيّادى است كه چيزى كه از او گريزد ، از پيش او به در نمىرود و از عقبِ هر چه رود ، به دست مىآورد و ناچار ، او را در مىيابد . پس از او ترسان باش . و حذر كن از آن كه در حال بدى تو را دريابد كه در آن حال با خود ، فكر توبه و پشيمانى از آن حال كنى و موت ، مانع شود و نگذارد كه به آن مطلب رسى و در اين صورت ، خود را هلاك كرده خواهى بود . اى فرزند ! ياد مُردن ، بسيار بكن و بسيار ياد كن آنچه را كه بىخبر و ناگاه ، وارد او خواهى شد و بعد از فوت به او خواهى رسيد تا آن كه وقتى كه موت پيش تو آيد ، مهيّاى او شده باشى و ناگاه ، بر سرِ تو نيايد و تو را مغلوب خود نسازد . و حذر كن از آن كه مغرور شوى و فريب خورى به آن كه مىبينى كه اهل دنيا ، ميل به دنيا مىكنند و از روى حرص بر دنيا مىجهند ، زيراكه خداى تعالى ، تو را از حال دنيا خبر داده و دنيا خود را براى تو وصف كرده و عيوب خود را از براى تو ظاهر ساخته . و نيستند اهل دنيا ، مگر سگى چند فريادكننده و سَبُعى چند گيرنده كه يكديگر را دشمن مىدارند ، و آنها كه دنيا ايشان را عزيز كرده ، مىخورند آنها را كه ذليل و خوارند و آنها كه بزرگ‌ترند ، مقهور و مغلوب مىسازند جمعى را كه كوچك‌تراند . و اهل دنيا حيوانى چندند كه بعضى از ايشان را عِقال كرده‌اند و دست و پايشان بسته است و بعضى دست و پايشان گشوده . و عقل‌هاى خود را گم كرده‌اند و راهى پيش گرفته‌اند در بيابانى كه نمىدانند از كجا بيرون مىآيد ، و در ميان آفت و بلا ، چرا مىكنند در بيابانى پُرريگِ روان كه پايشان فرومىرود و به آسانى راه نمىتوانند رفت . نه راعىاى دارند كه ايشان را درست به راه بَرَد ، و نه چراننده‌اى كه ايشان را بچراند . دنيا ، ايشان را به راه كورى و گم‌راهى برده و چشم‌هاى ايشان را از ديدن علامت هدايت ، گرفته . پس در حيرت دنيا سرگردان مانده‌اند و در نعمت دنيا ، فرو رفته‌اند و دنيا را خداوند خود قرار داده‌اند . پس دنيا با ايشان ، بازى و استهزا مىكند و ايشان ، با او بازى مىكنند و فراموش

--> ( 1 ) . الف : « نموده » .