سيد علاء الدين محمد گلستانه

243

منهج اليقين (شرح نامه امام صادق ع به شيعيان) (فارسى)

و تفريط ، وسط و « 1 » عدل را رعايت مىكنند . آيا نمىبينيد كه خداى تعالى در اين آيه ، امر فرموده به خلافِ آنچه شما مردم را به آن دعوت مىكنيد ، از آن كه ديگران را بر خود اختيار كنيد ، و آنچه شما مىگوييد ، آن را اسراف ناميده و در چند آيه از آيات كلام مجيد فرموده كه : « إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ » ؛ « 2 » يعنى : « به درستى كه دوست نمىدارد خداى تعالى ، اسراف‌كنندگان را » ؟ پس خداى تعالى از اسراف و تقتير ، هر دو ، نهى فرموده و به ميانه‌روى امر فرموده . و نبايد كه آدمى ، جميع آنچه دارد ، بدهد و بعد از آن ، از خداى تعالى طلب روزى نمايد . و خداى تعالى ، دعاى او را مستجاب نكند ، موافق حديثى كه از حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله وارد شده كه : چند صنف از امّت من هستند كه دعاى ايشان ، مستجاب نمىشود : يكى مردى كه مادر و پدر خود را نفرين كند . ديگر ، مردى كه نفرين كند كسى را كه از او قرضى كرده و مال او را برده باشد و آن مرد ، وقتى كه قرض مىداده ، نوشته و گواه نگرفته باشد . ديگر ، مردى كه زن خود را نفرين كند با آن كه خداى تعالى ، اختيار طلاق زن را به دست او داده . ديگر ، مردى كه در خانهء خود نشسته باشد و دعا كند كه : « خداوندا ! مرا روزى ده » و از خانه بيرون نيايد و طلب روزى نكند . پس خداى تعالى مىفرمايد كه : اى بندهء من ! آيا من از براى تو ، راهى به جهت تحصيل روزى و حركت كردن در روى زمين به اعضا و جوارحِ صحيحه ، مقرّر نساخته‌ام ؟ پس بايست كه متابعتِ امر من مىكردى تا ميانهء من و خود ، عذرى مىداشتى و بار بر دوش اهل خود نمىبودى . بعد از آن ، اگر من مىخواستم ، موافق مصلحت ، تو را وسعتِ روزى مىدادم ، و اگر مىخواستم ، روزى را بر تو تنگ مىكردم و تو را عذرى نزد من مىبود . ديگر ، مردى كه خداى تعالى ، مال بسيارى به او داده باشد و آن را خرج كند . بعد از آن ، مشغول دعا شود و گويد : خداوندا ! مرا روزى ده . پس خداى تعالى مىفرمايد : آيا من ، روزى واسع به تو ندادم ؟ پس چرا ميانه‌روى نمىكردى ، چنانچه من فرموده بودم ؟ و چرا اسراف مىكردى با آن كه تو را از اسراف ، نهى كرده‌ام ؟ ديگر ، مردى كه نفرين بر اقاربِ خود كند و قطعِ رحِم را از خداى تعالى طلب كند . بعد از آن فرمود كه : خداى - عزَّ و جلَّ - تعليم پيغمبرِ خود صلى الله عليه و آله فرمود كه خرج را چگونه كند ، و آن ، چنان بود كه روزى آن حضرت ، مقدار يك اوقيّه از طلا - كه تخميناً چهل مثقال باشد - ، داشت و نمىخواست كه شب در پيش او بماند . آن « 3 » را تصدّق كرد . پس چون صبح شد ، هيچ نداشت .

--> ( 1 ) . ب : - « وسط و » . ( 2 ) . سورهء انعام ، آيهء 141 . ( 3 ) . ج : « او » .