سيد علاء الدين محمد گلستانه

187

منهج اليقين (شرح نامه امام صادق ع به شيعيان) (فارسى)

است ، يكى صحيح و يكى موثّق و يكى مجهول . و بعضى از علما گفته‌اند كه : خوانندگى زنان در عروسى ، به سه شرط ، جايز است : يكى آن كه چيزهاى باطل نخوانند ؛ و ديگر آن كه مردان ، آواز ايشان را نشنوند ؛ و ديگر آن كه ساز ننوازند . و بعضى از علما ، آن را نيز حرام مىدانند . و ديگر از جملهء آنچه استثنا نموده‌اند ، خواندن حُداست در سفر ، از براى راندنِ شتر ، چنانچه از كلام علما كه قبل از اين نقل شد ، ظاهر شد . و اصل حُدا - چنانچه در قاموس نقل كرده - آن است كه : اعرابىاى در اثناى راه ، غلام خود را زد و انگشتان او را به دندان گرفت . آن غلام ، بر دست خود چسبيده ، مىگفت : « دَىْ ، دَىْ ! » و مىخواست بگويد « يا يَدَىَّ ! » ، چنانچه كسى در فارسى بگويد : « دستم ، دستم ! » . شتران ، به اين نغمه ، رفتن را تند كردند . آن مرد ، غلام را خلعت داد و گفت : اين نغمه را از دست مده . « 1 » و در باب جواز حُدا ، به غير دو حديث به نظر اين حقير نرسيده . يكى آن كه ابن بابويه رحمه الله در من لا يحضره الفقيه ، از سكونى روايت كرده كه او به اسناد خود از حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله روايت كرده كه فرمود : توشهء مسافر ، حُداست و شعر ، آنچه مشتمل بر فحش نباشد . « 2 » و ديگر ، حديثى است كه سنيّان روايت كرده‌اند كه حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله به عبد اللَّه بن رواحه گفت : « حَرِّكْ بِالْقَوْمِ ! » ؛ يعنى : مردم را به حركت در آور ! پس او شروع به خواندن رَجَز كرد و حُدا را خوب مىخواند و او همراه مردان بود و انجَشه « 3 » - كه از جملهء موالى آن حضرت بود - ، همراه زنان بود . چون شنيد ، متابعتِ او نمود . پس حضرت فرمود : « رِفْقاً بِالْقَواريرِ » ، يعنى : با زنان ، به هموارى سُلوك كن ؛ زيرا كه ايشان ، مثل شيشه‌اند و تاب اين نوع راه رفتن ندارند . « 4 » و به وجهى ديگر نيز تفسير كرده‌اند و راوى حديث اوّل ، سكونى است و او از جملهء [ روات ] عامّه است و توثيق ندارد و از جملهء صحابه نيست و معلوم نيست كه از كى « 5 » روايت كرده و واسطهء تا حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله چه كسانى هستند « 6 » . و در طريق ابن بابويه به سكونى ، حسين بن يزيد نوفلى داخل است و او نيز توثيق ندارد و قميّين گفته‌اند كه او در اواخر عمر ، غالى شد .

--> ( 1 ) . القاموس المحيط ، ج 4 ، ص 330 . ( 2 ) . كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج 2 ، ص 280 ، ح 2447 . ( 3 ) . ب : « آن حبشى » . ( 4 ) . الشرح الكبير ، ابن قدامه ، ج 12 ، ص 52 ؛ المجموع ، ج 2 ، ص 230 ؛ مسالك الأفهام ، شهيد ثانى ، ج 14 ، ص 181 . ( 5 ) . ج : « كه » . ( 6 ) . ب و ج : « چه كسان‌اند » .