سيد علاء الدين محمد گلستانه
173
منهج اليقين (شرح نامه امام صادق ع به شيعيان) (فارسى)
و مراد از لهو در اين حديث ، يا ساز است يا مطلق چيزهاى باطل كه آدمى را از ذكر خداى تعالى ، غافل سازد ، مثل خوانندگى و حكايتهاى باطل و سازها و بر هر تقدير ، شامل ساز هست . و در نهج البلاغة از نَوف بِكالى روايت كرده كه گفت : ديدم حضرت امير المؤمنين عليه السلام را شبى از شبها كه از خوابگاه خود برخاسته بود و نگاه كرد به ستارهها . پس گفت : يا نَوف ! در خوابى يا بيدار ؟ گفتم : بيدارم ، يا امير المؤمنين ! فرمود : يا نوف ! خوشا حال جماعتى كه ميل به دنيا ندارند و رغبت به آخرت دارند ! ايشان ، قومىاند كه زمين را بساط خود قرار دادهاند ، و خاكش را خوابگاه خود ، و آبش را بوىِ خوش ، و قرآن را پيراهن زيرين ، و دعا را جامهاى كه بر بالاى جامهها پوشند يعنى قرآن را از بس تلاوت مىكنند و تأمّل در معانى و متباعت احكامش مىنمايند ، به منزلهء پيراهن زيرين خود كردهاند كه از ايشان ، جدا نمىشود ، و دعا را - چون با او ، خود را محافظت از بلاها و مكاره و عذاب الهى مىكنند - ، مثل جامهاى كردهاند كه خود را به آن ، از سرما و گرما و غير آن ، حفظ مىكنند . بعد از آن فرمود كه : پس ايشان ، دنيا را قطع نمودهاند به طريقهء حضرت مسيح عليه السلام . يا نوف ! به درستى كه حضرت داوود عليه السلام در چنين ساعتى از شب ، برخاست و گفت : اين ، ساعتى است كه در اين ساعت ، هيچ بنده از خداى خود ، چيزى سؤال نمىكند كه مستجاب نشود ، مگر آنكه عشّار باشد ( يعنى آن كسى كه دهْيك از اموال تجّار و متردّدين مىگيرد ) ، يا عريف باشد ( يعنى رئيس يا نقيب ، كه پايينتر از رئيس است ) ، يا شُرطى ( و ايشان ، جمعى از اعوانِ سلاطيناند كه علامتى خاص مىدارند ) ، يا صاحب عُرطُبه يا كوبه باشد ( و عرطبه ، طنبور است و كُوبه ، طبل است ) ، و بعضى بر عكس گفتهاند . « 1 » و ابن بابويه رضى الله عنه در كتاب من لا يحضره الفقيه ذكر كرده - و عادت او آن است كه مضمون احاديث را ذكر كند - كه بپرهيز از زدن صنج ؛ زيرا كه شيطان ، وقت صنج زدن ، پاى خود را همراه تو مىجنبانَد و ملائكه ، از تو مىگريزند و كسى كه در خانهء او چهل روز طنبور بمانَد ، مغضوب خداى - عزَّ و جلَّ - مىشود . « 2 »
--> ( 1 ) . نهج البلاغة ، ج 4 ، ص 24 ، خطبهء 104 . ( 2 ) . كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج 4 ، ص 59 ، ح 5093 .