سيد علاء الدين محمد گلستانه
123
منهج اليقين (شرح نامه امام صادق ع به شيعيان) (فارسى)
كه سفر از براى تجارت و تحصيل علم ، هر گاه در بَلَد خود ممكن نباشد ، بى رخصت ايشان ، جايز است . و بعضى گفتهاند كه : در فعلى كه در آن شبهه باشد ( مثل آن كه او را امر كنند به خوردن لقمهء شبههناك ) ، اطاعتِ ايشان مىبايد كرد ؛ زيرا كه ترك شبهه ، مستحبّ است و اطاعت ايشان ، واجب . ديگر ، آن كه اگر او را كارى فرمايند و وقت نماز ، داخل شده باشد ، مىبايد نماز را تأخير كند و آن كار را به جاى آورد . ديگر آن كه آيا مىتوانند او را منع كرد از نماز جماعت ؟ و گفته كه ظاهر « 1 » آن است كه نتوانند « 2 » ، مگر در جايى كه خوفى يا مثل آن باشد ؛ مثل آن كه در شبهاى تاريك به نماز صبح و عشا ، حاضر شود و ايشان ترسند كه مبادا در راه ، آسيبى به او رسد . ديگر آن كه او را منع مىتوانند كرد از جهاد ، در صورتى كه بر او واجب عينى نشده باشد ، از براى آن كه ثابت شده كه مردى با حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله بيعت مىكرد به آن كه در خدمت حضرت ، هجرت نمايد و جهاد كند . حضرت فرمود : پدر و مادر تو ، هيچ كدام در حيات هستند ؟ گفت : بلى ؛ هر دو در حياتاند . فرمود كه : آيا مىخواهى كه به ثواب الهى برسى ؟ گفت : بلى . فرمود كه : برگرد به پيش پدر و مادرت و سلوك نيكو با ايشان به جا بياور . ديگر آن كه در واجبات كفايى ، ظاهرتر آن است كه ايشان ، او را منع توانند نمود ، هر گاه علم يا ظن داشته باشد به آن كه ديگرى به آن واجب ، قيام مىنمايد ، از براى آن كه آن هم مثل جهادى خواهد بود كه حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله نهى فرموده . ديگر آن كه بعضى از علما گفتهاند كه : اگر پدر و مادر ، او را بطلبند و او مشغول نماز سنّت بوده باشد ، مىبايد كه نماز را قطع كند ؛ زيرا كه ثابت شده كه زنى ، پسر خود را آواز كرد و پسر ، در جاىْ نماز خود بود . آن زن گفت : يا جُرَيح ! پسر گفت : خداوندا ! مادرم آواز مىكند و مشغولِ نمازم . مرتبهء ديگر گفت : يا جُرَيح ! گفت : خداوندا ! مادرم آواز مىكند و مشغولِ نمازم . مادر گفت : نميرى تا وقتى كه نظر در روى زنان فاحشه كنى ! و در بعضى روايات ، چنين است كه حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود كه : اگر جُرَيح فقيه مىبود ، مىدانست كه جواب دادن مادر ، افضل است از نمازى كه مىكرد « 3 » . و اين حديث ، دلالت مىكند بر آن كه نماز نافله را از براى ايشان ، قطع مىبايد كرد . و به طريق اولى دلالت مىكند بر آن كه سفر ، بى رخصت ايشان ، حرام است ؛ زيرا كه غايب
--> ( 1 ) . ب : « ظاهر » . ( 2 ) . ب : - « نتواند » . ( 3 ) . عوالى اللآلى ، ج 1 ، ص 442 ، ح 163 .