سيد علاء الدين محمد گلستانه
117
منهج اليقين (شرح نامه امام صادق ع به شيعيان) (فارسى)
محلّ كلام است . و اللَّه تعالى يعلم ! و ميانهء علما به حَسَب ظاهر ، خلافى نيست در آن كه قتل مؤمن ، مطلقاً از جملهء كبائر است . و ابن بابويه قدس سره در كتاب من لا يحضره الفقيه و كلينى رحمه الله در كافى ، از حضرت امام محمّد باقر عليه السلام روايت كردهاند كه : اوّلْ حكمى كه خداى تعالى در روز قيامت مىفرمايد ، حكم خون است . پس دو فرزند آدم را - كه قابيل و هابيل باشند - بر پا مىدارند و ميانهء ايشان ، حكم مىفرمايد . بعد از آن ، صاحبان خون كه بعد از ايشان باشند ، تا وقتى كه هيچ كس نمانَد . و مقتول ، قاتل خود را مىآورد و روى او را به خون ، آلوده مىكند . پس خداى تعالى مىفرمايد كه : تو ، او را كشتهاى ؟ و او نمىتواند كه از خداى تعالى ، چيزى را پنهان سازد . « 1 » و از حضرت على بن الحسين عليه السلام روايت كردهاند كه حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود كه : گول مخوريد به آن كه قادر بر كُشتن كسى باشيد ؛ زيرا كه آن مقتول را در پيش خدا ، كُشنده و تلافىكنندهاى هست كه نمىميرد . گفتند : كدام است آن قاتلى كه نمىميرد ؟ فرمود كه : آتش جهنّم . « 2 » و ابن بابويه رحمه الله از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده كه : روز قيامت ، مردى ، ديگرى را به خونْ آلوده مىسازد ، در وقتى كه مردم ، مشغول حساباند . پس آن مرد مىگويد كه : اى بندهء خدا ! مرا با تو چه كار است ؟ آن ديگرى مىگويد كه : تو كلمهاى چنين در باب من ، فلان روز گفتى و باعث آن شد كه من ، كُشته شدم . « 3 » و از آن حضرت ، روايت كرده كه فرمود : كسى كه در باب مؤمنى ، نصفْ يا كلمه يا پارهاى كلمه بگويد كه از آن گفتن ، ضررى به آن مؤمن رسد ، روز قيامت كه حاضر مىشود ، در ميان هر دو چشم او نوشته خواهد بود كه : « نااميد است از رحمت من » . « 4 » و كلينى رحمه الله از حضرت امام محمّد باقر عليه السلام روايت كرده كه : روز قيامت ، مردى مىآيد و با او به قدر مَحجَمهاى « 5 » خون خواهد بود . پس مىگويد كه : واللَّه كه من ، كسى را نكُشتهام و شريك در خون كسى نشدهام ! پس خداى تعالى مىفرمايد كه : نه چنين است . سخن در باب فلان بندهء من گفتى و آن سخن ، ترقّى كرد و به جايى رسيد كه باعث كشته شدن آن بنده شد و اين مَحجَمه از خون او به تو مىرسد . « 6 »
--> ( 1 ) . همان ، ج 7 ، ص 271 و 272 ، ح 2 . ( 2 ) . همان ، ص 272 ، ح 4 . ( 3 ) . همان ، ج 2 ، ص 368 ، ح 3 . ( 4 ) . همان ، ص 370 و 371 ، ح 5 . ( 5 ) . خونى كه از حجامت گرفته شود . ( 6 ) . الكافى ، ج 7 ، ص 273 ، ح 10 ، .