سيد علاء الدين محمد گلستانه

99

منهج اليقين (شرح نامه امام صادق ع به شيعيان) (فارسى)

فرزندانِ فرزندان او . عبد الأعلى - كه راوى حديث است - ، مىگويد كه گفتم كه : ظلم را آن مرد مىكند و خداى تعالى ، ظالمى را بر فرزندان و فرزندانِ فرزندان او مسلّط مىسازد ؟ ! فرمود كه : خداى تعالى مىفرمايد كه : « وَ لْيَخْشَ الَّذِينَ لَوْ تَرَكُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّيَّةً ضِعافاً خافُوا عَلَيْهِمْ فَلْيَتَّقُوا اللَّهَ وَ لْيَقُولُوا قَوْلًا سَدِيداً » « 1 » ؛ يعنى : بايد كه بترسند جماعتى كه غمِ فرزندان ناتوان كه از ايشان بماند ، مىخورند و نمىخواهند كه بعد از ايشان ، بر ايشان ، ستمى واقع شود . پس ، از خداى تعالى بترسند و موافق حق ، سخن بگويند و واقع شدن ظلم بر فرزندان ظالم ، عقوبتى است آن ظالم را ، هر گاه كه مطّلع شود بر حال فرزندان خود بعد از موت ، و موجب ترك ظلم است در دنيا ، هر گاه داند كه ثمرهء ظلم ، مظلوم شدن اولاد است . و بسيارى از مردم ، از اين معنى ، پيش از عذاب الهى ملاحظه مىنمايند . و فرزندان ، اگر به سبب معصيتى مستحقّ ظلم شده‌اند ، مكافات عمل به ايشان رسيده و عمل پدر ، دخيل بوده در آن كه مكافات ، به اين طريق واقع شود . و اگر مستحق نشده‌اند ، در آخرتْ ثواب مىيابند ، مثل ساير مظلومان . « 2 » و از آن حضرت ، روايت كرده كه حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود كه : كسى كه صبح كند و قصد ظلم بر كسى نداشته باشد ، خداى تعالى ، گناهان او را مىآمرزد . « 3 » و از آن حضرت ، روايت كرده كه فرمود : خداى - عزَّ و جلَّ - وحى كرد به پيغمبرى از پيغمبران كه در مملكتِ پادشاهى جبّارى مىبود كه : برو به پيش اين جبّار و به او بگو كه : من ، تو را حاكم نساخته‌ام كه خون مردم بريزى و مال مردم بگيرى . تو را گذاشته‌ام كه پادشاه باشى از براى آن كه آواز و فرياد مظلومين را نگذارى كه در درگاه من برآيد ، و من وا نمىگذارم ستمى را كه بر بندگان من شود ، اگر چه كافر باشند . « 4 » و از آن حضرت ، روايت كرده كه فرمود : كسى كه ظلمى مىكند ، و كسى كه معاونتِ ظالم مىكند ، و كسى كه به ظلم او راضى مىشود ، هر سه با يكديگر شريك‌اند . « 5 » و از اين حديث ، ظاهر مىشود كه راضى بودن به ظلم ، نوعى است از ظلم و بسيارى از مردم ، راضى به ظلم ظَلَمه مىباشند ، بنا بر آن كه در بودن او ، نفعى تصوّر مىكنند ، اگر چه اعتبارى باشد

--> ( 1 ) . سورهء نساء ، آيهء 9 . ( 2 ) . الكافى ، ج 2 ، ص 332 ، ح 13 . ( 3 ) . همان ، ص 332 ، ح 8 . ( 4 ) . همان ، ص 333 ، ح 14 . ( 5 ) . همان ، ص 333 ، ح 16 .