ملا خليل بن غازي القزويني

83

صافى در شرح كافى (فارسى)

تعليل است و إِذ ثانى ، براى ظرفيّت است . التَّنَقُّلْ ( مصدر بابِ تَفَعُّل ) : گرديده شدن از حالى به حالى . الْبَيَان : شناختنْ چيزى را . الْوُجُود : دانستن چيزى را . يعنى : پس نبود چاره و بِدَر رَوى ، از اقرار به هستىِ آفريدگارِ به تدبيرِ عالم ؛ به دليل هستىِ افراد انسان و مانند آن از اجسام - كه آفريده شده‌اند - و مضطرّ بودن ما سوى آن افراد ؛ سوى اين كه آن افراد ، حادث به تدبيرِ آفريدگارند و اين كه آفريدگار آن افراد ، غير ايشان است ؛ به معنى اين كه مصنوع نيست و نيست مانندِ ايشان ، در اسمِ جامدِ محض ؛ چه هست مانندِ ايشان در اسم جامد محضْ مانندِ ايشان در اين كه ظاهر است كه ديگرى آن را به هم آورده از معانى و آن معانى را با هم الفت داده ؛ خواه اجزا باشند و خواه عارض و معروض ؛ و هست مانندِ ايشان در آنچه جارى مىشود بر ايشان بى اختيار ايشان ، آن حادث شدنِ ايشان است بعد از وقتى كه نبوده‌اند و گرديدن ايشان است از كوچكىِ طفوليّت سوى بزرگى جوانى و از سياهىِ مو سوى سفيدى آن و از قوّت جوانى سوى ضعفِ پيرى و حالى چند ديگر كه معلوم است ، حاجت نيست ما را تفصيل آنها كنيم ؛ چه هر كس آنها را مىشناسد و مىداند . مخفى نماند كه اين احوال ، مثال‌ها است براى نقصانِ مخلوقات ؛ بعضى معلوم است كه در هر مخلوقى هست و بعضى معلوم نيست و چون اتمامِ برهان ، موقوف بر آن بعض نيست ، مناقشه در آن بعض ، موافقِ آداب نيست . اصل : قَالَ لَهُ السَّائِلُ : فَقَدْ حَدَدْتَهُ إِذْ أَثْبَتَّ وُجُودَهُ ؟ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام : « لَمْ أَحُدَّهُ ، وَلكِنِّي أَثْبَتُّهُ ؛ إِذْ « 1 » لَمْ يَكُنْ بَيْنَ النَّفْيِ وَالْإِثْبَاتِ مَنْزِلَةٌ » . شرح : الْحَدّ : تمييز چيزى از عارض آن ، و احاطه به چيزى . اگر گويى كه : مقتضاى ظاهرِ آداب بحث اين است كه امام ، به جاى لَمْ أَحُدُّه گويد كه : « لَمْ أَثْبَتُّ وُجُودَه » ، پس چرا عدول كرده ؟ گوييم كه : سائل ، استعمال وجود در « كَوْن » كرده - از لحن ، كه مذكور شد در

--> ( 1 ) . كافى مطبوع : « إذا » .