ملا خليل بن غازي القزويني

77

صافى در شرح كافى (فارسى)

بيناست ، مىبيند به ذات خود ، اين كه شخص او چيزى باشد و ذاتش چيزى ديگر ، چنانچه در مُتَعارف ، صفتى را كه مانند نفس باشد در جدا نشدن ، نفس مىنامند و مىگويند : فلان ، خوش نفس است و فلان ، بد نفس است ؛ و ليك اراده كرده‌ام اظهارِ چيزى را كه در دل من است چون پرسيده شده‌ام و فهمانيدن آن چيز تو را ، چون پرسيدى ، پس مىگويم به عبارتى ديگر . به درستى كه او شنواست به همه خود ، نه اين كه همه در او جزء داشته باشد ، چنانچه در متعارف ، لفظ « كُلّ » و « همه » را در مركّب از اجزا استعمال مىكنند ، و ليك من اراده كرده‌ام فهمانيدن تو را و اظهار آنچه را كه در دل من است و نيست بازگشت من در اين سخن ، مگر سوى اين كه اوست شنواى بيناى داناى به غايت دانا ، بى آن كه تعدّدى در ذات او به اعتبار اجزا باشد و بى آن كه تعدّدى در كائن في نفسه باشد ، خواه در ذات و خواه در صفات . اصل : قَالَ لَهُ السَّائِلُ : فَمَا هُوَ ؟ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام : « هُوَ الرَّبُّ ، وَهُوَ الْمَعْبُودُ ، وَهُوَ اللَّهُ . وَلَيْسَ قَوْلِيَ : « اللَّهُ » إِثْبَاتَ هذِهِ الْحُرُوفِ : أَلِفٍ وَلَامٍ وَهاءٍ ، وَلَا رَاءٍ وَلَا بَاءٍ ، وَلكِنِ ارْجِعْ إِلى مَعْنىً وَشَيْءٍ خَالِقِ الْأَشْيَاءِ وَصَانِعِهَا ، وَنَعْتِ هذِهِ الْحُرُوفِ ، وَهُوَ الْمَعْنى سُمِّيَ بِهِ اللَّهُ ، وَالرَّحْمنُ ، وَالرَّحِيمُ ، وَالْعَزِيزُ ، وَأَشْبَاهُ ذلِكَ مِنْ أَسْمَائِهِ ، وَهُوَ الْمَعْبُودُ جَلَّ وَعَزَّ » . شرح : مقصودِ سائل اين جا سؤال از حقيقت او نيست ، به قرينهء اين كه در صدر اين حديث سؤال از آن كرد و جواب شنيد ، بلكه مقصود او سؤال از مخصوص او ، از جمله اسماى اوست كه قائم مقام حقيقت است . و جواب امام عليه السلام كه : « هُوَ الرَبُّ » تا آخر ، مبنى بر اين است كه اين سه اسم ، از جمله اسماى مخصوصهء اوست و مقدّم است بر باقى اسماى ظاهرهء او . و امام عليه السلام اين جا ، اكتفا به توضيح « هُوَ اللَّهُ » كرده براى دفع مذهب مخالفان كه مىگويند كه : لفظ « اللَّه » عَلَم شخصى است ، به خلاف لفظ « الرَّبّ » و لفظ « الْمَعْبُود » .