ملا خليل بن غازي القزويني

72

صافى در شرح كافى (فارسى)

[ حديث ] دوم اصل : [ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ ، عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْحَسَنِ ، عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ ، عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ ، قَالَ : ] سُئِلَ أَبُو جَعْفَرٍ الثَّانِي عليه السلام : يَجُوزُ أَنْ يُقَالَ لِلَّهِ : إِنَّهُ شَيْءٌ ؟ قَالَ : « نَعَمْ ، يُخْرِجُهُ مِنَ الْحَدَّيْنِ : حَدِّ التَّعْطِيلِ ، وَحَدِّ التَّشْبِيهِ » . شرح : يُخْرِجُهُ ( به خاء با نقطه و راء بى نقطه و جيم ) به صيغهء مضارع غايب معلوم بابِ « إفْعال » است و جملهء حاليّه است . و ضمير مستتر ، راجع به قائل است و ضمير بارز ، راجع به « شَيء » است . الْحَدّ ( به فتح حاء بى نقطه و تشديد دال بى نقطه ) : طرف اضافه . « حَدّ » هر دو جا بيانيّه است . التَّعْطِيل : خالى كردنْ كسى را از سلاح ، يا از زيور . و مراد اين جا خالى شمردنِ مفهوم است از فرد حقيقى كه موجود در خارج باشد ، مثل قول كسى كه مىگويد كه : استعمال عالم و قادر و مانند آنها در اللَّه تعالى ، به معنىِ علمِ قائم به نفسِ خود و قدرت قائم به نفسِ خود و مانند آنهاست و مىگويد كه : اين ، مَجاز لغوى نيست ؛ زيرا كه عالِم - مثلًا - در لغت به معنى « مَا قَامَ بِهِ الْعِلْمُ است » ، اعمّ از قيام حقيقى و قيام مَجازى ؛ و قيام علم به نفسِ خود ، اگر چه قيام حقيقى نيست ، امّا قيام مجازى هست و مجازى بودن قيام علم به چيزى ، مستلزم اين نيست كه استعمال عالم در آن چيز ، مَجازِ لغوى شود . مخفى نماند كه اين تعطيل است ؛ زيرا كه عالِم - مثلًا - مشتقّ است و هر مشتقّ ، خارج است از فرد حقيقى خود . و علم ، جامدِ محض است و هر جامد محض ، ذاتىِ فرد حقيقى خود است ، پس آن شىء ذهنى و « لَا شَيْء » در خارج و محض اسمِ بى مسمّى خواهد بود ، چنانچه در ممتنع و « لا شَيء » و لا مفهوم است از مفهوماتى كه فرد حقيقى ندارد . و بيان اين كه « اللَّه » و ساير اسماى الهى - كه معلوم بندگان است - مشتقّات است ، مىآيد در « بابُ مَعَاني الْأَسْمَاءِ وَاشْتِقَاقِهَا » .