ملا خليل بن غازي القزويني

35

صافى در شرح كافى (فارسى)

مىرود ، به طرفى ديگر . الْعِنَان ( به كسر عين بىنقطه ) : جلوِ لجام كه آن را به دست مىگيرند تا ستور ، حركتِ بد نكند . الْاسْتِرْسَال : هموارى در افعال . التَّسْلِيم : سپردن چيزى به كسى تا گم نشود . الْعِقَال ( به كسر عين بىنقطه ) : ريسمانى كه به آن ، زانوى شتر را مىبندند تا به راه نرود ، و مراد اين جا چهار كلاف و مانند آن است ؛ چه لجام در شتر نمىباشد . السِّمَة ( به كسر سين بىنقطه و فتح ميم و تاء تأنيث ) : علامتى كه به آن ، معلوم شود چيزى ، مثل اين كه معلوم شود كه كدام سخن ، گفتنى است و فايده دارد و كدام سخن ، نگفتنى است و ضرر دارد . يعنى : و مىدانم كه نخواهى گردانيد عنان خود را در مجلس آن بزرگ ، سوى هموارىِ در گفتگو . پس خواهد سپرد تو را به دو چيز : اوّل ، بندى كه مانعِ حركتِ بد تو شود ؛ دوم ، علامتى كه به آن بدانى آنچه را كه مىبايدت گفت كه نفع دارد براى تو و آنچه را كه نمىبايدت گفت كه ضرر دارد بر تو . مخفى نماند كه در اين كلام ، اشارتى هست به تشبيه ابن ابى العوجاء به ستورى كه به عنان‌دارى ، حركتِ بد را ترك نمىكند ، پس بندش مىكنند . اصل : قَالَ : فَقَامَ ابْنُ أَبِي الْعَوْجَاءِ ، وَبَقِيتُ أَنَا وَابْنُ الْمُقَفَّعِ جَالِسَيْنِ ، فَلَمَّا رَجَعَ إِلَيْنَا ابْنُ أَبِي الْعَوْجَاءِ ، قَالَ : وَيْلَكَ يَا ابْنَ الْمُقَفَّعِ ، مَا هذَا بِبَشَرٍ ، وَإِنْ كَانَ فِي الدُّنْيَا رُوحَانِيٌّ يَتَجَسَّدُ إِذَا شَاءَ ظَاهِراً ، وَيَتَرَوَّحُ إِذَا شَاءَ بَاطِناً ، فَهُوَ هذَا . شرح : وَيْلَكَ مناداى مضاف است به تقدير حرف ندا ، و وَيْل به معنى مرگِ ناگهان است . يعنى : راوى گفت كه : پس برخاست ابن ابى العوجاء و ماندم من و ابن المُقَفَّع ، دو نشسته در جاى خود . پس وقتى برگشت سوى ما ابن ابى العوجاء ، گفت كه : اى مرگ ناگهان تو - اى ابن المقفّع - نيست اين بزرگ ، آدميزاد « 1 » . و اگر در ميان اجسام ، مجرّدى كه عالِم به كلّ شىء باشد هست [ بگونه‌اى ] كه متعلّق به بدن مىشود چون خواهد عالَم

--> ( 1 ) . يعنى : نمىتوان اسم او را بشر گذاشت ، بلكه او وجودى است فراتر از بشر عادّى .