ملا خليل بن غازي القزويني

29

صافى در شرح كافى (فارسى)

پهلوى آن الى غير النهايه نمىبود ، هر آينه قوى مىشد اين اشكال بر ما . و از تقريرى كه كرديم ظاهر شد كه حركت به فرياد ايشان نمىرسد . اصل : « يَا أَخَا أَهْلِ مِصْرَ ، لِمَ السَّمَاءُ مَرْفُوعَةٌ ، وَالْأَرْضُ مَوْضُوعَةٌ ؟ » شرح : اين ، بيان دليل سوم است بر هستىِ كردگارِ به تدبير و اشارت است به قول اللَّه تعالى در سورهء رعد : « وَ يُنْشِئُ السَّحابَ الثِّقالَ » « 1 » . مراد به سماء ، ابر و آسمان مىتواند بود . و واو ، حاليّه است و عاطفه نيز ممكن است . يعنى : اى برادر مصريان ! چرا ابر با آن سنگينى ، بالا برده شده ، بر حالى كه زمين زراعت و مانند آن به زير ابر گذاشته شده ؟ مراد اين است كه : معلوم است كه به تدبير كردگارِ رزّاق است ، نه به مقتضاى طبع ابر و آن زمين و مانند آنها . مخفى نماند كه ممكن است شرح اين به روشى ديگر ؛ و ظاهر ساختن آن ، محتاج است به بيان چهار مقدّمه : اوّل آن كه : آدمى و مانند آن را شش جانب است : بالا و پايين و پيش و پس و راست و چپ . و امتياز بالا و پايين از هم ، به اعتبار سنگينى آدمى و مانند آن است . پس آن طرف كه اگر مانعى نباشد به آن طرف مىرود ، پايين است و مقابل آن ، بالا . دوم آن كه : نسبت به ما ابر و مانند آن بالاست و زمين پايين است . سوم آن كه : در اختصاص هر جسمى به ميل به جانبى ، بىمصلحت بينىِ كسى ، همين بس نيست كه آن اجسام با هم مختلف باشند در حقيقت و ذات ؛ بلكه مىبايد كه آن دو جانب نيز با هم مختلف باشند در حقيقت و ذات . چهارم آن كه : جانب بالا و جانب پايين با هم مختلف نيستند در حقيقت و ذات ؛ بلكه متّحد در ذات ، متغاير در اعتبارند ؛ چه اگر سنگى در جايى باشد و آن را بالا برند به قدر پنج ذرع ، همين پنج ذرع ، نسبت به آن سنگ بالا بود ، بعد از آن ، پايين شد . و بعد از تمهيد مقدّمات مىگوييم كه : چرا ابر و مانند آن ، نسبت به ما بالاست و

--> ( 1 ) . رعد ( 13 ) : 12 .