ملا خليل بن غازي القزويني
104
صافى در شرح كافى (فارسى)
وَكُلُّهَا غَيْرُهُ ؛ يَا هِشَامُ ، الْخُبْزُ اسْمٌ لِلْمَأْكُولِ ، وَالْمَاءُ اسْمٌ لِلْمَشْرُوبِ ، وَالثَّوْبُ اسْمٌ لِلْمَلْبُوسِ ، وَالنَّارُ اسْمٌ لِلْمُحْرِقِ » . شرح : چون در اين كه هر اسمى از اسماى الهى غير مسمّا است ، مخالفان را اشتباه بسيار شده ، امام عليه السلام گفت كه : آيا فهميدى اى هشام ؟ گفت هشام كه : پس گفتم كه : زياد كن براى من توضيح سخن را . مرادش اين است كه : دليل عقلى بر اين مدّعا مىخواهم تا بهتر فهميده شود . امام گفت كه : به درستى كه اللَّه تعالى را نود و نه نام است ؛ بنا بر رواياتى كه مخالفان نيز تصديقِ آنها كردهاند . مراد اين است كه : هيچ كدام از آن نامها مرادفِ باقى نيست . پس اگر مىبود اسماى الهى عين مسمّا ، هرآينه مىبود هر اسمى از نود و نه - كه عين مسمّا است - مستحقّ عبادت . مراد اين است كه : اگر چند اسم از آن نود و نه ، عين مسمّا است - چنانچه مخالفان قرار دادهاند در مثلِ عالم و قادر كه به معنى علمِ قائم به نفس به قيام مجازى و قدرت قائم به نفس به قيام مجازى مىدانند - تعدّد إله لازم مىآيد ؛ چه معلوم است كه مفهوم علم ، غير مفهوم قدرت است و هيچ كدام ، عرضىِ فرد خود نيست و منكر ، اين مكابره مىكند . مخفى نماند كه اين تقرير ، مبنى بر اين است كه : مقصود ، ابطال مذهبى باشد كه دوانى اختيار آن كرده در اين كه اسم ، عين مسمّا است و اگر مقصود ، اعمّ از آن باشد ، ضمّ مىكنيم به آنچه گفتيم اين را كه : و اگر يك اسم ، عين مسمّا است ، لازم مىآيد كه آن اسم ، إله باشد و باقى ، نعوتِ جلال و صفات كمال اسماى آن اسم باشد كه حقيقةً در ذهن در آمده ؛ و اين باطل است بديهةً و تنبيه بر آن گذشت در حديث اوّلِ باب دوم ، در شرحِ « وَ هُوَ خِلَافُ مَا يُعْقَلُ » تا آخر . وليك چون اين باطل است ، اللَّه تعالى ذات خارج از اسما است . بيانِ اين آن كه ، دلالت كرده مىشود بر او به اين اسما و هر يك از آنها غير اوست . اى هشام ، آنچه از لفظ « خُبْز » در ذهن ما درمىآيد ، اسم آن خوردنى است و « مَاء » اسم آن آشاميدنى است و « ثَوْب » اسم آن پوشيدنى است و « نَار » اسم آن سوزاننده است . مراد اين است كه : در اين مواضع ، اسم عينِ مسمّا است و لهذا بر يك مسمّا