ملا خليل بن غازي القزويني

464

صافى در شرح كافى (فارسى)

الحَرْف : كناره ؛ و مراد اين جا ، چيز سهل است ؛ چه كنارهء چيزى سهل‌تر مىباشد از ميانش . يعنى : و آموخت مرا معنى دور آيت‌ها و معنى نزديك آيت‌ها . و آموخت مرا بر طرف كنندهء از جمله آيت‌ها و بر طرف شدهء از جملهء آيت‌ها . و آموخت مرا آنچه متعلّق بود به صريح آيت‌ها و غير صريح آيت‌ها . و آموخت مرا آنچه متعلّق بود به مقيّد آيت‌ها و مطلق آيت‌ها . و طلبيد از اللَّه تعالى كه دهد مرا فهميدن و به خاطر داشتن آنها . پس فراموش نكردم هيچ آيتى را از كتاب خدا و هيچ علمى را به چيزى كه نسبت به آيت‌ها داشت كه پيغمبر خوانده بود بر من تا نويسم و من نوشته بودم از آن وقت كه دعا كرد براى من به آنچه دعا كرد و مذكور شد الحال . و وانگذاشت پيغمبر ، چيزى را كه آموخته بود او را اللَّه تعالى ، نه از حلالى و نه از حرامى و نه از امر ديگران به واجب و نه از منع ديگران از حرام ، كه شده باشد يا شود و نه قضاى مبرمى كه فرو فرستاده شده باشد بر كسى پيش از پيغمبر - عَلَيْهِ وَ آلِهِ السَّلَامُ - به سبب فرمان‌بردارى و نافرمان‌بردارى ، مگر آن كه آموخت پيغمبر مرا آن چيز . پس فراموش نكردم يك حرف را . اصل : « ثُمَّ وَضَعَ يَدَهُ عَلى صَدْرِي ، وَدَعَا اللَّهَ لِي أَنْ يَمْلَأَ قَلْبِي عِلْماً وَفَهْماً وَحُكْماً وَنُوراً . فَقُلْتُ : يَا نَبِيَّ اللَّهِ ، بِأَبِي أَنْتَ وَأُمِّي ، مُنْذُ دَعَوْتَ اللَّهَ لِي بِمَا دَعَوْتَ لَمْ أَنْسَ شَيْئاً ، وَلَمْ يَفُتْنِي شَيْءٌ لَمْ أَكْتُبْهُ ، أَفَتَتَخَوَّفُ عَلَيَّ النِّسْيَانَ فِيمَا بَعْدُ ؟ فَقَالَ : لَا ، لَسْتُ أَتَخَوَّفُ عَلَيْكَ النِّسْيَانَ وَالْجَهْلَ » . شرح : الحُكْم ( به ضمّ حاء بىنقطه و سكون كاف ) : حكمت ؛ و آن ، ترك پيروى خواهش نفس است . لَمْ يَفُتْنِي ( به ضمّ فاء و سكون تاء دو نقطه در بالا ) ، عطف بر لَمْ أنْسَ يا عطف بر جملهء مُنْذُ دَعَوْتَ است ؛ و بنا بر اوّل ، لَمْ أكْتُبْه صفت شَيْء است و مراد اين است كه : نانوشته از من فوت نشد ، چه جاى نوشته . و بنا بر دوم ، لَمْ أكْتُبْه حالِ مفعولِ منفى در لَمْ