ملا خليل بن غازي القزويني
443
صافى در شرح كافى (فارسى)
[ يَجْتَازُ ] به معنى « يَمُرُّ » و طِيب ، فاعل است ، و بر هر تقدير ، مراد ، اين است كه : در غير ايشان ( مثل عجم ) خوشى و فراغت بود . الرَّفَاهِية ( به فتح راء بىنقطه و ياء دونقطه در پايينِ مُخفّفه ) : آسودگى . قسم در وَاللَّهِ . براى اين است كه مبادا كسى غافل شود از آنچه گذشت در حديث دومِ باب ششم و بيان شد در شرح « لِأَنَّ الَّذِي » تا آخر در خطبه ، و خيال كند كه پيروان ظن ، ترسى دارند از اللَّه تعالى . البَخِس ( به فتح باء يكنقطه و كسر خاء بانقطه و سين بىنقطه ) : ستمكار . المُبْلِس ( به ضمّ ميم و سكون باء يكنقطه و كسر لام و سين بىنقطه ) : نااميد . يعنى : بيان ، اين كه : به تحقيق ، ناپيدا شده بود نشانهاى راستى و آشكار شده بود نشانهاى هلاك در جهنّم . پس دنيا ويران بود در روهاى اهلش ، درهم كشيده رو بود ، پشت به ايشان داشت ، رو به ايشان نمىكرد اصلًا . ميوهء دنيا اختلاف به اعتبار ظن بود ، چنانچه مردمان جاهل ، دل به آن ، خوش دارند ، با وجود آن كه مادّهء فساد است . و خوردنى دنيا مردار بود و پيراهن دنيا ترسِ مردمان از يكديگر بود و بالا پوشِ دنيا شمشير در هم گذاشتنِ مردمان بود . بيانِ اين ، آن است كه : شما در اختلاف انداخته شده بوديد به اغواى شيطان و خذلان رحمان ، همه قِسم اختلافى ، بر حالى كه به تحقيق ، دنيا كور كرده بود چشمهاى مردمانش را و تاريك كرده بود بر آن چشمها امامان حق را . مراد ، اين است كه : اهل دنيا بصيرتِ شناختنِ امامان حق نداشتند . بيانِ اين ، آن كه : به تحقيق ، بريده بودند اهل دنيا خويشهاى خود را و مىريختند خونهاى يكديگر را و به گور مىكردند در خاك ، بىلحد ، دختر زنده را ميان يكديگر كه از هم نمىپوشانيدند اين كار رسوا را ، با وجود آن كه آن دختر از فرزندان خودشان بود ، نه از ديگرى ، بر حالى كه گزيده مىشد در غير ايشان ، خوشى زندگانى و آسودگىِ فراغتِ دنيا . اميد نمىداشتند از اللَّه تعالى هيچ ثوابى را ، و نمىترسيدند - به خدا قسم - از خداى تعالى هيچ عذابى را . بيانِ اين ، آن كه : زندهء ايشان كورِ ستمكار بود و مردهء ايشان در آتش دوزخ ، نااميد از نجات .