ملا خليل بن غازي القزويني

390

صافى در شرح كافى (فارسى)

[ حديث ] سوم اصل : [ وَعَنْهُ ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ ، عَنِ ابْنِ سِنَانٍ ، عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ ، قَالَ : ] قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام : إِنِّي أَسْمَعُ الْكَلَامَ مِنْكَ ، فَأُرِيدُ أَنْ أَرْوِيَهُ كَمَا سَمِعْتُهُ مِنْكَ فَلَا يَجِيءُ ؟ قَالَ : « فَتُعْمِدُ ذلِكَ ؟ » . قُلْتُ : لَا ، فَقَالَ : « تُرِيدُ الْمَعَانِيَ ؟ » . قُلْتُ : نَعَمْ ، قَالَ : « فَلَا بَأْسَ » . شرح : الْإِعْمَاد وَ التَّعْمِيد : چيزى را صاحب عمد كردن . و عَمَد ( به فتح عين بىنقطه و فتح ميم ) آن است كه كوهان شتر ، پر از چرك و خون باشد و ظاهرش صحيح باشد . و نفاق را به تشبيه ، عَمَد مىگويند ، چنانچه امير المؤمنين عليه السلام در نهج البلاغه گفته در مدح محمّد بن ابى بكر كه : « لِلَّهِ بَلَاءُ فلَانٍ ، فَلَقَدْ قَوَّمَ الْأَوَدَ ، وَ دَاوَى الْعَمَدَ » « 1 » تا آخر : براى خداست سعىِ فلان كس ، به اين معنى كه محلّ تعجّب و به غايتْ عظيم است ، مانند فعلى كه غير اللَّه تعالى قادر بر آن نباشد ؛ چه هر آينه به تحقيق ، راست كرد كجى را كه در خود مىديد ، از ميل سوى پدر خود ، و دوا كرد مرض نفاق را كه در خود مىديد ، از ميل سوى پدر خود . يعنى : گفتم امام جعفر صادق عليه السلام را كه : به درستى كه من مىشنوم سخن را از تو . پس مىخواهم كه نقل كنم آن را به ديگران ، چنانچه شنيده‌ام آن را از تو بىكم و زياد در لفظ . پس به يادم نمىآيد . گفت كه : آيا پس ، ظاهرْ خوب ، باطنْ بد ، مىكنى سخن را ؟ به اين معنى كه مردمان را به گمان مىاندازى كه لفظِ آنچه نقل مىكنى ، لفظ من است ؟ گفتم كه : نه . پس گفت كه : آيا ارادهء جميع معنىهاى سخنِ من مىكنى بىكم و زياد ؟ گفتم كه : آرى . گفت كه : پس باكى نيست .

--> ( 1 ) . نهج البلاغه ، ص 350 ، خطبهء 228 .