الشيخ البهائي العاملي (مترجم: على بن طيفور بسطامى)

مقدمه 82

منهاج النجاح في ترجمة مفتاح الفلاح (فارسى)

نزديك گرديم : انسانى به شما احسانى كرده است و مىخواهيد او را بستاييد و يا به اسمى بخوانيد ، اين انسان را اوصاف و اسماء گوناگون است كه همهء آنها در حفظ نظام وجود انسانى او اصيل‌اند و با فقدان يكى از آنها نقص و اختلال در نظم او پيش خواهد آمد و انسان سالم و تمام نخواهد بود . مثلا عطسه و تنفّس و اكل و قواى هضم و باه و غضب و دفع و جذب و نظائرها كه هر يك آنها در كمال او دخيل‌اند و چه بسا كه با فساد و عدم يكى از آنها باقى نماند و تن به مرگ دهد ، امّا چون بخواهى او را بخوانى و وصف كنى ادب اقتضاء مىكند كه نداء و وصف به اسمائى خاص باشد چون يا محسن و يا كريم و يا جواد و يا واهب و يا معطى و نظائر آنها نه اينكه خطاب كنى به يا عاطس و يا متنفّس و يا من له قوّة الباه و نظائر اينها كه هر چند براى انسان عنصرى اين احوال و اوصاف و اسماء ضرورى و حسنى است و لكن ادب خطاب و محاوره اقتضا مىكند كه اسماى ادبى غير اين اسما مانند اسماى دستهء قبل بوده باشند . به همين وزان است سرّ كريمهء وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها ، فافهم و تبصّر . و از اينجا به معنى توقيفيّت اسما پى مىبرى كه سرّ اين حكم شريف اعنى توقيفيّت اسماء چيست . آرى اين حكم شريف را اسرار دقيق ديگر نيز هست كه در رسالهء « توقيفيّت اسما » آورده‌ايم و به تفصيل و مستقصى و مستوفى در مسائل توقيفيّت اسماء بحث و تحقيق كرده‌ايم . بعضى از مشايخ ، صفات سلبيّه را به همين معنى دانسته است يعنى آن اسما و صفاتى كه اطلاق آنها در دعاء و نداء بر خداوند سبحان ، از روى ادب حائز نمىباشد . و نعم ما قال . مع ذلك كلّه به اين گفتار عارف رومى هم توجّهى شود : موسيا آداب‌دانان ديگرند * سوخته جان و روانان ديگرند عاشقان را هر زمان سوزيدنى است * برده ويران خراج و عشر نيست گر خطا گويد ورا خاطى مگو * گر شود پر خون شهيد آن را مشو