الشيخ البهائي العاملي (مترجم: على بن طيفور بسطامى)
165
منهاج النجاح في ترجمة مفتاح الفلاح (فارسى)
مترادفهاند به معنى ايجاد و انشاء ، و ذكر آنها بنا بر تأكيد است . و اين گمان غلط است و چنان نيست كه ايشان را به خاطر خطور كرده بلكه امور متخالفاند در معنى ، نمىبينى كه بنائى را كه خواهند بسازند چند چيز در ايجاد آن ضروريست ؟ چنان كه اول - محتاجست به تقدير طول و عرض و وسعت و تنگى . دوم - محتاجست به وضع سنگ و خشت و گل و چوب و غير ذلك . سيّم - محتاجست به تزئين و نقش و تصوير كردن . پس اين امور ثلاثهء مرتّبه صادر مىشود ازو - جلّ شأنه - در ايجاد عالم از كتم عدم به سر حدّ وجود . و به ازاء كلّ واحد ازين اعتبارات ثلاث يكى از اسماء ثلاث را به ترتيب مذكور بر او - جل شأنه - اطلاق مىنمايند ، و او را بدان اسم مىخوانند . « يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ » * مراد به تسبيح ، تنزيه و تقديس است . و تسبيح يا به لسان حالست كه هر ذرّهاى از موجودات ، پروردگار خود را به زبان حال مىخوانند و تنزيه مىكنند و دلالت دارند بر وجود صانع حكيم واجب لذاته . يا به لسان مقالست و آن در ذوى العقول ظاهر است ، اما در غير ذوى العقول از حيوانات ديگر فرقهء عظيمهاى بر آن رفتهاند كه هر طايفه از آنها تسبيح پروردگار خود مىكنند به لغات و اصواتى كه ايشان را است مانند نوع بنى آدم ؛ و برين معنى حمل كردهاند قول خداى تعالى را جايى كه مىفرمايد : وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا طائِرٍ يَطِيرُ بِجَناحَيْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثالُكُمْ « 1 » . حاصل معنى آيهء كريمه - اللَّه أعلم - آنست كه : « هيچ متحرّكى نيست بر روى زمين از چرنده و پرنده كه نبوده باشد مثل شما امّتى در تسبيح و تقديس پروردگار خود » . و امّا تسبيح گفتن غير حيوانات از جمادات ، جمعى كثير و جمّ غفير به آن قائل شدهاند كه جمادات را نيز تسبيح لسانى هست ، چنانچه گفتهاند : هيچ چيزى ز نامى و جامد * نيست الّا مسبّح و حامد
--> ( 1 ) سوره انعام : 6 - آيه 38 .