الشيخ البهائي العاملي (مترجم: على بن طيفور بسطامى)

159

منهاج النجاح في ترجمة مفتاح الفلاح (فارسى)

در فلك قمر نمودارند اگر چه در واقع در فلك فوق فلك قمر بوده باشند ، و به واسطهء زينت همين قدر كافيست و لازم نيست كه بالفعل در آن بوده باشند . « وَ حِفْظاً مِنْ كُلِّ شَيْطانٍ مارِدٍ » نصب « حِفْظاً » بر مصدريّت است ، اى : و حفظناها حفظا ، زيرا كه سابق ، چيزى كه صلاحيّت آن داشته باشد كه عطف بر آن تواند بود نگذشته است . و مىتواند بود كه عطف باشد بر علّتى كه از كلام سابق فهميده مىشود ، و برين تقدير معنى كلام اين باشد كه : ما به تحقيق گردانيديم كواكب را از جهت زينت و از جهت حفظ . و « مارِدٍ » بيرون آمدهء از طاعت ، و زندگانىكنندهء به هواى نفس و ارادات را گويند ، يعنى كسى كه رقبهء « 1 » خود را از ربقهء « 2 » طاعت برآورده باشد و به هواى نفس خود زندگانى نمايد . « لا يَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلى » جمله‌اى است مستأنفه از جهت بيان حال ايشان بعد از حفظ ، يعنى بعد از حفظ به اين صفت موصوف‌اند ؛ و نشايد كه صفت شياطين كه مفهوم از « هر شيطان » است بوده باشد ، چه حفظ از كسى كه نمىشنود لازم نيست ، زيرا كه بعد از ثبوت عدم شنيدن ، حفظ را پرفايده‌اى نخواهد بود . و مراد به « ملأ أعلى » فرشتگان‌اند كه ساكنان عالم بالااند چنان كه مراد « به ملأ اسفل » ساكنان زمين‌اند كه عبارت از انس و جن‌اند . و متعدى بودن سماع يا تسمّع بر قرائت تخفيف يا تشديد به حرف « الى » از جهت تضمين معنى اصغاء است بنا بر مبالغه در نفى استماع . و اصغاء عبارت از گوش انداختن است ، كه اگر چنانچه متضمّن معنى اصغا نمىبود هر آينه متعدى به « الى » نمىشد ، چه قياس آنست كه متعدى به نفس باشد ، و حال چون تضمين معناى اصغاء در آن شده به آن اعتبار متعدّى به « الى » شده است . « وَ يُقْذَفُونَ مِنْ كُلِّ جانِبٍ دُحُوراً » يعنى : « انداخته مىشوند به تير شهاب از هر جانب آسمان كه بالا روند و خواهند كه استراق سمع كنند . و « دحور » به معنى

--> ( 1 ) گردن . ( 2 ) ريسمان .