الشيخ البهائي العاملي (مترجم: على بن طيفور بسطامى)

100

منهاج النجاح في ترجمة مفتاح الفلاح (فارسى)

و « حنيف » به معنى مايل شدن از باطل است به سوى حق . و كلمهء « حنيفا » و ما بعد آن كه كلمهء « مسلما » است هر دو بحسب تركيب ، حال‌اند از ضميرى كه در « وجّهت » است . و « نسك » را گاه به مطلق عبادت تفسير كنند ، و درين صورت عطف « نسك » بر « صلاة » از باب عطف عام بر خاص خواهد بود . و گاه « نسك » را به اعمال حج تفسير كنند . و محياى و مماتى ، « محيا » را تفسير كرده‌اند به خيراتى كه از مكلّف در ايّام حيات او منجّزا واقع مىشود ؛ و « ممات » را به خيراتى كه بعد از موت او به غير عايد شود مثل وصيّتى كه به واسطهء فقرا كرده باشد ، يا بنده را مدبّر « 1 » گردانيده باشد ، و هر چيزى كه بعد از موت او مردم از آن منتفع شوند و به بهره رسند . و فقره و ما اقلّته قدماى - بتشديد لام - كه در دعاى حالت ركوع واقعست به معنى ما حملته قدماى است ، « يعنى هر چيزى كه بر داشته باشد قدمهاى من » ، و اين نيز از قبيل عطف عامّ است بر خاصّ . و الاستنكاف به معنى ننگ داشتن است . و الاستكبار طلب بزرگى و كبر كردن است به غير استحقاق . و الاستحسار - بحا و سين مهملتين - تعب و مشقّت است . و مراد از آن آنكه من از ركوع كردن تعبى و كلالى و مشقّتى نمىيابم بلكه آنچه مىيابم و مىبينم همه لذّت است و راحت . و معنى سبحان ربّى العظيم و بحمده آنست كه : « دور مىگردانم و به پاكى ياد مىكنم پروردگار خود را از جميع آنچه سزاوار مرتبهء الوهيّت نيست و حال آنكه من متلبّسم به حمد و ستايش او بر توفيقى كه داده است مرا بر آنكه او را به دورى از جميع عيبها صفت كنم و بر قابليّت و اهليّتى كه به من ارزانى داشته

--> ( 1 ) عبد مدبر - بر وزن معظم - : آن بنده‌اى است كه مولايش به او مىگويد : أنت حر دبر حياتى « تو پس از مرگ من آزادى » .