الشيخ البهائي العاملي (مترجم: على بن طيفور بسطامى)

مقدمه 91

منهاج النجاح في ترجمة مفتاح الفلاح (فارسى)

الانسان سرّى و أنا سرّه . پير مغان امير المؤمنين على عليه السّلام است . بزم مجلس خاص اهل حق است . تجلّى نور مكاشفه است كه بر دل عارف سالك متجلّى شود . ترسا و ترسابچه مرد روحانى كه از صفات ذميمهء نفس پاك است . خرابات مقام فنا و خراباتى اهل فنا را گويند . خال كنايه از وحدت ذات مطلقه است . خط عبارت از ظهور تعلّق ارواح به اجسام است . خمّار و باده فروش پيران كامل و مرشدان و اصل را گويند . دير مغان كنايه از مجلس عرفا و اولياست . رند اشاره به اوليا و عرفا است كه وجود ايشان از غبار كدورات بشريّت صافى و پاك گشته است . ساقى كنايه از فيّاض مطلق است ، و در بعضى مواضع مراد از ساقى كوثر است . ساغر و صراحى مراد دل عارف است و آن را خمخانه و ميخانه و ميكده نيز گويند . شاهد كنايه از معشوق است . شراب كنايه از سكر محبّت و جذبهء حق است . عشق كنايه از مقام ولايت مطلقهء علويّات عارفى است . غمزه و كنار و بوسه كنايه از فيوضات و جذبات قلبى است . قلندر كنايه از صاحب مقام اطلاق است حتّى از قيد اطلاق . كليسا و كنشت كنايه از عالم معنى و شهود است . مشاهده و مكاشفه و محاضره حضور قلب انسانست . زلف كنايه است از مرتبهء امكانيّه از محسوسات و معقولات . تبصره : آنكه امام عليه السّلام در تفسير كريمهء وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً فرمود : اين شراب ابرار را از هر چه جز خداست تطهير مىكند ، اين همان معنى اشمخ