ضامن بن شدقم الحسيني المدني (مترجم: شانه چى)
48
وقعة الجمل (نبرد جمل) (فارسى)
و بار ديگر آن حضرت به نام او تصريح فرمود . على بن مسهر از هشام بن عروه و او از پدرش عايشه نقل كرده كه گفت : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم فرمود : « اى عايشه ! دوباره تو را در خواب ديدم . ديدم شترى تو را در پوششى از ابريشم حمل مىكند چون پرده هودج را كنار زدم ديدم تو هستى » « 1 » و بنا به روايت سالم بن ابى جعد روزى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم از شورش برخى از همسرانش خبر داد عايشه از اين خبر بخنديد پيامبر به او فرمود : « مراقب باش اى حميراء كه تو نباشى » سپس رو به على عليه السّلام كرد و گفت : « اى ابو الحسن اگر به كارى از امور او عهده دار شدى با او مدارا كن » « 2 » بدين ترتيب تمام قرائنى كه در احاديث رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم وجود داشت چه به صورت اشاره و يا كنايه حاكى از اين بود كه صاحب شتر عايشه است و او نيز به خوبى مىدانست كه خود او همان كسى است كه سگهاى حوأب بر او پارس مىكنند . چه طور نمىدانست كه او همان صاحب شتر است در حالى كه بسيارى از مسلمانان آگاه بودند كه روزى خواهد آمد كه او همراه نيرنگ بازان و پيمان شكنان خواهد گريخت ؟ ! از حذيفه نقل شده كه روزى گفت : « اگر سخنى را كه از رسول خدا شنيدم برايتان بازگو كنم از من ناخشنود خواهيد شد . گفتند : سبحان اللّه ! ما چنين كارى كنيم ؟ ! حذيفه گفت : اگر بگويم يكى از مادرانتان با سپاهى كه شمارشان زياد و قدرتش بسيار است به سويتان مىآيد كه با شما بجنگد باور مىكنيد ؟ گفتند : سبحان اللّه ! چه كسى اين را باور مىكند . حذيفه گفت : امّا مادرتان حميراء با سپاهى به سوى شما مىآيد كه كافران آن
--> ( 1 ) مصنفات شيخ مفيد ، 1 ، 432 و بحار الانوار 32 ، 285 . ( 2 ) بحار الانوار 32 ، 284 .