الشهيد الثاني (مترجم: مجد الادباء خراسانى)
96
مسكن الفؤاد (تسلية العباد) (فارسى)
گفتم : آرى و نشانى كه دارم اين است كه زمين او را قبول نكرد و گوشت او طعمهء طيور شد و استخوانهاى او را من دفن نمودم . گفت : الحمد لله پس خورجين را به او تسليم كردم . گشود و پلاسى بيرون آورد و نيز غلّى از آهن در آن بود . گفت : چون شب او را فرا مىگرفت ، پلاس مىپوشيد و غل را بر گردن مىنهاد و با خداى خود مناجات مىكرد و در مناجاتش همى گفت : « اللهم احشرنى من حواصل الطيور . » : « خداوندا مرا از سنگدانهاى مرغان به عرصهء محشر در آور » پس خداى عزّ و جلّ دعاى او را مستجاب فرموده است . و بيهقى از ابو العباس سراج روايت كرده است كه جوانى وفات يافته و من بر مادر او در آمدم و به او گفتم : از خداى تعالى بپرهيز و صبر را پيشهء خود كن . گفت : مصيبت من بزرگتر از آن است كه آن را به ناشكيبى و جزع فاسد كنم و بازار شفاعت فرزندان را بر خود كاسد نمايم . و ابان بن تغلب - رحمه الله تعالى - گفته است كه بر زنى وارد شدم و پسرى از او وفات يافته بود . ديدم برخاست و چشم او را بست و او را به جامه پوشيد و گفت : اى پسرك من ! چيست جزع در آنچه زائل نخواهد شد ، و چيست گريه در آنچه فردا به تو نازل مىشود ؟ اى پسرك من ! چشيدى آنچه پدرت چشيد و زود باشد كه پس از تو مادرت خواهد چشيد و بزرگتر راحت جسد خواب است و خواب برادر مرگ است . پس چه باك است كه تو برفراشت خفته باشى يا بر غير فراشت مرده باشى ؟ به درستى كه فردا سؤال است و بهشت است و دوزخ است . پس اگر تو از اهل بهشت باشى ، مرگ را ضررى براى تو نيست و اگر از اهل دوزخ باشى ، زندگانى دنيا ترا سودى نداشت و هر چند درازعمرتر مردمان باشى . اى پسرك ! اگر مرگ ، اشرف چيزها براى بنى آدم نبودى ، هر آينه خداى تعالى پيغمبر خود - صلى الله عليه و آله - را نمىميرانيد و دشمن خود شيطان را مهلت عمر ارزانى نمىداشت . « 1 » مترجم را به مناسبت اين عبارت ، دو شعر از ديوان منسوب به حضرت امير مؤمنان و مولاى متقيان - صلوات الله و سلامه عليه - در خواطر بود و تيمّنا نگارش مىدهد :
--> ( 1 ) بحار الانوار 82 : 152 .