الشهيد الثاني (مترجم: مجد الادباء خراسانى)
84
مسكن الفؤاد (تسلية العباد) (فارسى)
كنم و كيست كه مرا در غسل و كفن او يارى دهد و قبر او را حفر نمايد و در دفن او مددكارى كند ؟ در اين اثنا قافلهاى رسيد كه بر رباط مىرفتند . به طرف ايشان اشارت كردم . آمدند و گفتند : كيستى و چه مىگويى ؟ ايشان را بر قصه آگاه كردم . شتران خود را عقال نهادند و مرا بر غسل او اعانت كردند . به آب دريا غسلش داديم و با جامههائى كه به ايشان بود ، او را كفن كرديم و من پيش شدم و با جماعت بر او نماز خواندم و او را در ميانش « 1 » دفن نمودم . در سر قبر او نشستم و تلاوت قرآن كردم تا پاسى از شب گذشت و مرا خواب ربود . صاحب خود را در خواب ديدم خوشتر صورتى و نيكوتر حالتى در باغى خرم لباسى سبز فام در بر اقامت دارد و تلاوت قرآن مىكند . گفتم : آيا تو يار من نيستى كه امروز گذشتى ؟ گفت : بلى همانم گفتم : كدام عمل تو را به اين درجه و مقام رساند ؟ گفت : مرا با صابران بر رضاى الهى در يك درجه مقام داده است و كسى به اين درجه نمىتواند رسيد جز به صبر در بلا و شكر در نزد وسعت و رخاء . » « 2 » شعبى حكايت كرده است كه مردى را ديدم پسرى از خود را دفن كرد و چون خاك بر قبر او ريخت ، ايستاد و گفت : اى پسرك من ! تو براى من هبهء بزرگ الهى بودى و عطيهء خداى يگانه و وديعهء قادر متعال و عاريهء خداوند مستقيم . بخشندهء تو تو را بازگشت خواست و صاحبت تصرفى ديگر گونه در تو نمود و دهندهات تو را باز گرفت . پس در عوض تو مرا صبر بخشد و اجر ارزانى دارد و تو از طرف من در حلّ باش و خداى تعالى به تفضل بر تو سزاوارتر از من است . چون عبد الملك بن عمر بن عبد العزيز وفات يافت و برادر [ عمر بن عبد العزيز ] سهل بن عبد العزيز و غلام او مزاحم در ايام متتابعه « 3 » مردند ، يكى از اصحاب او بر او وارد شد كه تعزيت گويد و تسليت دهد و از جمله كلماتش گفت : فرزندى چون فرزند و تو و برادرى چون برادر تو و غلامى چون غلام تو نديدهام . عمر سر به زير انداخته گفت : آنچه گفتى بازگوى . آن مرد سخن خود را اعاده كرد . عمر گفت : نه چنين است قسم به خداى كه آنها را ميرانيد ! چه قدر دوست مىداشتم كه چيزى از اين نمايشها در آنها نمىبود . « 4 » و گفته شده است كه روزى عمر بن عبد العزيز نشسته بود ، [ فرزندش ] عبد الملك بر او
--> ( 1 ) در نسخهء اساس خوانا نبود . ( 2 ) بحار الانوار 82 : 149 . ( 3 ) يكى پس از ديگرى . ( 4 ) در متن عربى آن ، اين گونه آمده است ؛ قسم به آن كه جان آنان را گرفت ، دوست ندارم آنچه را كه رخ داد رخ نمىداد .