الشهيد الثاني (مترجم: مجد الادباء خراسانى)
79
مسكن الفؤاد (تسلية العباد) (فارسى)
خداى كه بر تو نگريستم ، بلكه براى تو گريه كردم و كاش مىدانستم كه چه گفتهاى و چه شنفتهاى « اللهم انى قد وهبته ما افترضت عليه من حقى فهب له ما افترضت عليه من حقك فانت احقّ بالجود و الكرم منى . » : « خداوندا حقى را كه از من بر او واجب داشتهاى به او بخشيدم ، پس آنچه از حق خود بر او واجب فرمودهاى ، بر او ببخشاى و تو به جود و بخشايش ، سزاوارتر از منى . » « 1 » و اسناد داده است دينورى به سوى ذر بن عمر بن ذر كه چون ذر وفات يافت ، پدرش عمر بر سر قبر او ايستاده و گفت : اى ذر ! رحمت خداى بر تو باد ! پس از تو ما را سختى و فقرى نيست و ما را جز به خداى تعالى ، حاجت به احدى نيست و چه خوش بود كه باقى نمانده و پيش از تو مرده بودم و اگر وحشت قبر نبودى ، آرزو مىكردم كه به جاى تو باشم و مرا مشغول كرده است اندوهى كه براى توست از حزنى كه بر تو باشد . كاش دانستمى كه چه گفتهاى و چه با تو گفتند . پس سر به سوى آسمان بلند كرد و گفت : « اللهم انى قد وهبت له حقى فيما بينى و بينه فاغفر له من الذنوب ما بينك و بينه فانت اجود الاجودين و اكرم الاكرمين . » : « بار خدايا ! من بخشيدم به او حقى را كه ميانهء من و او بود . پس تو نيز بيامرز گناهانى را كه از او در ميانهء تو و اوست و تو بخشندهتر بخشندگان هستى » . بعد از آن از قبر او منصرف شد و گفت : جدا شديم از تو و اگر بر قبر تو اختيار اقامت مىكرديم ، فايدهاى به تو نمىتوانستيم رساند . » « 2 » و مبرد روايت كرده است كه چون ذر بن عمر وفات يافت ، پدرش بر سر او ايستاده و او را به جامه پوشانيده بودند و گفت : اى پسرك من ! از فوت تو بر ما كاستى نيست و جز به سوى خداى تعالى ، حاجتى نداريم . چون دفن شد ، بر سر قبرش بايستاد و گفت : اى ذر خدايت بيامرزد ! ما را اندوه براى تو از اندوه بر تو مشغول مىدارد زيرا كه نمىدانيم چه گفتهاى و با تو چه گفتهاند . « اللهم انى قد وهبت له ما قصر فيه مما افترضت عليه من حقى فهب له ما قصر فيه من حقك و اجعل ثوابى عليه له و زدني من فضلك انى اليك من الراغبين » : « اى خداى ! من بخشيدم براى او آنچه را از حق من بر او واجب فرموده بودى ؛ پس ببخش براى او آنچه را در حق تو تقصير كرده و قرار ده ثواب صبر و
--> ( 1 ) من لا يحضره الفقيه 1 : 117 ؛ الكافى 3 : 250 ؛ بحار الانوار 82 : 142 . ( 2 ) عيون الاخبار 2 : 313 .