الشهيد الثاني (مترجم: مجد الادباء خراسانى)
53
مسكن الفؤاد (تسلية العباد) (فارسى)
او باقى ماند و من او را به مهر و حفاوت تربيت مىكردم و قبل از سن بلوغ فوت شد . شبى خواب ديدم كه قيامت قيام نموده و عطش بر من غلبه كرده است و برادرزادهء خود را ديدم ظرفى از آب روشن در دست دارد پيش او شدم و درخواست كردم كه آب را به من نوشاند . ابا كرد و گفت : پدرم سزاوارتر از تو به اين آبست . دريغى كه از من نمود ، بر من سخت دشوار آمد و از غلبهء وحشت و دهشت از خواب بيدار شدم و چون صبح شد ، دينارى چند تصدق دادم و از خداى درخواستم كه مرا پسرى روزى فرمايد و روزى فرمود و تو را مسافر حج بيت الله ديدم و آن رقعه را دادم و متضمّن توسّل به پيغمبر خداى - صلى الله عليه و آله و سلم - بود به سوى خداى تعالى كه فرزند مرا بميراند و براى من ذخيرهء روز فزع اكبر گرداند . در اين نزديكى تب كرد و مريض شد و وفات نمود و مقارن روز ورود تو بود و دانستم كه تو اداى وصيت و تبليغ رسالت مرا بدرستى نمودهاى . و در كتاب « نوم و رؤيا » كه ابو الصقر موصلى راست حكايت شده است كه على بن الحسين بن جعفر از پدر خود حديث كرده كه يكى از اصحاب ما كه صاحب علم و ديانت بود ، گفت : وارد مدينهء طيبه شدم و شب در بقيع غرقد « 1 » در ميانهء چهار قبر كه نزد آنها قبرى ديگر بود خوابيدم و در خواب ديدم كه چهار كودك از قبرها بر آمده اين دو شعر مىخواندند : انعم الله بالحبيبة علينا * و بمسراك يا أميم الينا عجبا ما عجبت من ضغطة القبر * و مغداك يا اميم الينا منت نهاد خداوند بر ما به ورود دوست و سيرى كه اى اميم در شب به سوى ما كردى عجب داريم از آنچه از فشار گور تعجب دارى و حال آنكه صبحگاه بر ما نازل مىشوى با خود گفتم براى اين بيتها ، شأن و حقيقتى خواهد بود و تأمّل كردم تا آفتاب بر آمد . ناگاه ديدم جنازهاى آوردند . پرسيدم كه جنازهء كيست ؟ گفتند : زنى از اهل مدينه است .
--> ( 1 ) بقيع غرقد ، نام قبرستان اهل مدينه مىباشد ( ر . ك : معجم البلدان 1 : 473 ) .