الشهيد الثاني (مترجم: مجد الادباء خراسانى)

130

مسكن الفؤاد (تسلية العباد) (فارسى)

اصيب اليوم . » « 1 » : « فرزندان جعفر را نزد من حاضر كن . پس پسران خدمت آن حضرت در آمدند . آنها را به خود چسبانيد و بوييد و اشك از چشمان مباركش فرو ريخت . اسماء عرض كرد : اى پيغمبر خداى ! آيا جعفر را مصيبتى رسيده است ؟ فرمود : آرى امروز شهادت يافته است » . عبد الله بن جعفر گفته است : به خاطر دارم وقتى را كه رسول خداى بر مادر من در آمد و خبر شهادت پدرم را به او رسانيد . به سوى آن حضرت نظر كردم و آن حضرت دست رأفت و مرحمت بر سر من و برادرم مىكشيد . هر دو چشم مباركش اشك مىباريد تا ريش اقدسش ، تر شد . بعد از آن فرمود « اللهم ان جعفرا قد قدم الى احسن الثواب فاخلفه في ذريته باحسن ما خلفت احدا من عبادك في ذريته . » ثم انه عليه السلام قال « يا اسماء الا ابشّرك ؟ » قالت : بلى بابى انت و امى فقال : « ان الله عز و جل جعل لجعفر جناحين يطير بهما في الجنة » « خداوندا ! به درستى كه جعفر به سوى حسن ثواب و جهاد با كفار رفت و در راه تو شهادت يافت ؛ پس خليفه و جانشين باش او را در فرزندانش به نيكوتر جانشينى كه از بنده‌اى از بندگانت در فرزندان او مىكنى . پس از آن فرمود : اى اسماء : آيا بشارتى به تو دهم ، عرض كرد : آرى پدر و مادرم فداى تو باد . فرمود : خداى عز و جل براى جعفر دو بال قرار داد كه به آن دو بال در بهشت پرواز كند . و از حضرت ابى عبد الله از پدر بزرگوارش - صلوات الله عليهما - است كه چون خبر شهادت جعفر بن ابى طالب - عليهما السلام - و زيد بن حارثه - رضى الله عنه - به پيغمبر خداى - صلى الله عليه و آله - رسيده ، هر گاه آن حضرت وارد خانهء خود مىشد ، بر آن دو نفر بشدت مىگريست و مىفرمود : « كانا يحدّثانى و يؤنسانى فجاء الموت فذهب بهما . » « 2 » : « اين دو نفر با من حديث و صحبت مىنمودند و انس مىورزيدند ، پس مرگ آمد و هر دو را برد . » و از خالد بن سلمه است چون خبر شهادت زيد بن حارثه - رضى الله عنه - به عرض حضرت اقدس نبوى - صلى الله عليه و آله و سلم - رسيد ، آن حضرت به خانهء زيد تشريف برد . دختركى از زيد خدمت آن حضرت آمد و چون چشمش بر آن حضرت افتاد ، روى خود را خراشيد . آن حضرت از مشاهدهء آن حالت ، به گريه در آمد و فرمود :

--> ( 1 ) المغازى 2 : 766 . ( 2 ) الفقيه 1 : 113 / 527 .