الشهيد الثاني (مترجم: مجد الادباء خراسانى)

101

مسكن الفؤاد (تسلية العباد) (فارسى)

فرار كرد . پدر به طلب او رفت و وقتى به او رسيد كه سبعى او را دريده و طعمهء خود نموده بود . برگشت و در راه از شدت جوع و عطش هلاك يافت . و بعضى از ايشان اين حكايت را روايت كرده‌اند و مزيدى بر آن آورده‌اند كه گفت : زنى نيكو جمال ديدم و اثرى از ملالت خواطر در او ظاهر نبود و گفت : به خدا قسم كسى را نمىدانم كه مانند مصيبت من به او رسيده باشد و قصه را بيان نمود . گفتم : با بيتابى دل چه مىكنى ؟ گفت : اگر فايده در آن مىيافتم ، چيزى را بر آن اختيار نمىكردم و آنى شكيب و اصطبار نمىآوردم و اگر با من دوام مىنمود ، همواره با آن مىبودم . حكايت كرده بعضى از ايشان كه زنى به فرزندش مصيبت زده شد و صبرى نيكو كرد و گفت اختيار كردم طاعت خداى را بر طاعت شيطان .