الشهيد الثاني (مترجم: جناتى شاهرودى)
92
مسكن الفؤاد (آرام بخش دل داغديدگان) (فارسى)
صالح هر چه براى ازدواج اصرار مىكردند قبول نمىكرد و حاضر نبود ازدواج نمايد ، تا اين كه روزى از خواب بيدار شد و به بستگان و دوستانش گفت مىخواهم ازدواج نمايم آنها هم بلافاصله براى او زن اختيار كردند و او را تزويج نمودند ، سپس از علت اين تصميم فورى سؤال كرده به او گفتند : چرا قبلا هر چه اصرار مىكرديم كه ازدواج نمايى قبول نمىكردى و اكنون تصميم گرفتى ؟ آن مرد در جواب گفت : ازدواج كردم اميد است خدا فرزندى نصيبم فرمايد و سپس او را از من بگيرد تا در آخرت پيشتاز من باشد . سپس گفت : من در خواب ديدم كه قيامت برپا شده است ، گويا من هم از جمله خلائق در موقف حساب هستم ، به قدرى تشنه شدم كه نزديك بود جگرم از تشنگى پاره شود همچنين ساير مردم نيز در تشنگى شديد بسر مىبردند . در اين هنگام ناگهان كودكانى را ديدم كه در ميان جمعيت محشر هستند با قنديلهاى نور ، در حالى كه كوزه و ليوانهايى از نقره و طلا در دست دارند مردم را به ترتيب آب مىدهند ، اكثر مردم اهل محشر را آب دادند سپس من دستم را به طرف يكى از آن اطفال دراز كردم و گفتم به من هم آب دهيد كه تشنگى مرا بىطاقت كرده است ، آن طفل در جواب من گفت : تو در ميان ما فرزندى ندارى تا به تو آب دهد و ما فقط به پدرانمان آب مىدهيم ، من گفتم شما كيستيد ؟ گفتند ما اطفال وفات يافته مسلمين هستيم ( اين بود علت تصميم فورى من در ازدواج ) .