الشهيد الثاني (مترجم: مخبر دزفولى)

82

مسكن الفؤاد (ارمغان شهيد) (فارسى)

چون مىداند ، استفادهء مادى دارد ، و به آن مشقتها راضى است . همچنين هر بلا و مصيبتى در دنيا ، به او وارد شود ، چون يقين به ثواب آخرت دارد و به آن راضى است ، و با كمال اشتياق و سپاس ، آن را استقبال مىكند . 2 - درجهء دوم از رضا ، اينست ، كه احساس درد و ناراحتى مىكند ، نهايت چون كه محبوبش ، خواهان آن است ، آن را مىپذيرد و محبوب او است ، چون كسى كه عشق و علاقه به كسى پيدا كرد ، تمام خواسته‌هايش ، در رضاى محبوب است . اين در عشقها و علائق مادى ، مشهود و محسوس است . در شعرها و وصفهايى كه ، عاشق از معشوق كرده است ، مانند ليلى و مجنون و وامق و عذرا و يوسف و زليخا معروف است در حالى كه اين عشقها عشق به صورت است ، و اين جمال ظاهرى ، جز پوستى و گوشتى و خونى كه درون آنها مشتى كثافات است نيست ، كه ابتداء آن ، نطفهء نجس ، و نهايت آن ، جيفه گنديده است ، و ما بين نطفه و جيفه ، حامل كثافتى است در مقابل اين جريان . عشق گاهى بزرگ را كوچك ، و كوچك را بزرگ ، و دور را نزديك و زشت را زيبا جلوه مىدهد . وقتى بنا شد اين عشق و محبت به امور مادى و محسوس ، اين اندازه مؤثر باشد ، چگونه محال است در باره جمال ازلى ابدى ، كه چشم بصيرت هم نمىتواند ، ادراك كمالش نمايد . 3 - درجهء سوم ، كه غلبه عشق و محبت ، اصلا احساسات را باطل و عاطل مىكند ، به طورى كه هر الم و درد و مصيبتى بر او وارد شود ، آن را احساس نمىكند . مانند مجاهدى كه در راه خدا جنگ مىكند ، در حال غضب يا حال خوف ، جراحتى بر او وارد مىشود ، و اصلا آن را حس نمىكند تا وقتى خون جارى گرديد ، متوجه جراحت مىشود . يا آنكه كسى مشغول كارى است ، خارى بپاى او داخل مىشود ، و احساس درد نمىكند . و هر موردى كه دل انسان مستغرق كارى از كارها بشود ، اصلا احساس درد نمىكند . و محبت و عشق ، مهمترين چيزى است كه انسان را مشغول مىكند . گويند : مؤمنى ، پايش لغزيد ، و ناخنش كنده شد . شروع به خنديدن نمود . علت پرسيدند . گفت : ثواب آخرت ، سبب فراموشى درد شد . مترجم . گويد : مانند داستان يوسف ، و جريان زنان ، كه دستها را بريدند . چنان كه مولوى گويد : آن زنان چون عقلها درباختند * بر براق عشق يوسف تاختند اصل صد يوسف جمال ذو الجلال * اى كم از زن ، شو فداى آن جمال در باره اصحاب حضرت ابا عبد اللَّه است كه پيغمبر آنها را توصيف كرد از آن جمله فرمود به حضرت ابا عبد اللَّه :