الشهيد الثاني (مترجم: مخبر دزفولى)

73

مسكن الفؤاد (ارمغان شهيد) (فارسى)

مىشد كوه با آن عظمت متلاشى مىشد و طاقت تحمل آن را نداشت ( رضوى اسم كوهى است كه اطراف مكه واقع شده است ) . اشكهاى چشمم را كنترل كردم و آنها را به داخل ديدگانم برگرداندم و چشم دلم گريان شد . سپس ذو النون مصرى مىگويد من به او گفتم : از چه چيز نالان هستى اى كنيز ؟ گفت : مصيبتى بر من وارد شد كه هرگز به هيچ كس وارد نشده و من گفتم : آن مصيبت چيست ؟ گفت : من دو نوجوان داشتم كه مشغول بازى بودند و پدرشان گوسفندى را ذبح مىكرد سپس يكى از دو فرزندانم به ديگرى گفت : اى برادر به تو نشان دهم كه چگونه پدر ما سر اين گوسفند را بريد و سرت را از بدن جدا كنم ؟ بعد بلا فاصله حركت كرد و موهاى سر برادرش را گرفت و سر برادرش را از بدن جدا كرد و سپس از وحشت فرار كرد و پدرش قاتل را تعقيب كرد كه او را بگيرد وقتى او را پيدا كرد كه درنده‌اى او را دريده و خورده بود پدرش وقتى صحنه را ديد كه او را درنده دريده برگشت به طرف منزل و او نيز در بين راه از تشنگى و گرسنگى از بين رفت و مرد . و بعضىها اين روايت را با اضافاتى نقل كرده‌اند و آن اينكه ذو النون گفت : من زن نيكوئى را ديدم كه هيچ گونه آثار حزن و اندوه در او مشاهده نمىشد و مىگويد به خدا قسم كه گمان نمىكنم آن مصيبتى كه بر من وارد شده بر احدى وارد شده باشد . من از او سؤال كردم آن مصيبت چيست ؟ زن ماجراى كشته شدن دو فرزند و شوهرش را كه قبلا مذكور گرديد ، گفت : و من به آن زن گفتم پس چرا در اين مصيبت بزرگ محزون و نالان نيستى ؟ زن گفت اگر جزع و بىتابى فرزندان و شوهرم را بر مىگرداند و اگر براى من فائده مىداشت هر آينه جزع و بيتابى مىكردم ولى مىدانم كه جزع و فزع و گريه و ناله هيچ فائده ندارد ( و اگر جزع و گريه به عنوان اعتراض به مقدرات الهى باشد نه تنها فائده ندارد بلكه اجر و مزد انسان را از بين مىبرد و مقام و منزلت آدمى را نزد خداوند پائين مىآورد ) .