الشهيد الثاني (مترجم: مخبر دزفولى)
67
مسكن الفؤاد (ارمغان شهيد) (فارسى)
خدا قسم اگر خداى تعالى آتشى بفرستد ، و مرا بسوزاند ، و كوهها را فرمان دهد تا بر سر من خراب شوند ، و درياها را امر كند تا مرا غرق كنند ، و زمين را دستور دهد كه در آنها فرو روم ، چيزى جز محبت او بر من زياد نمىشود ، و بيش از اين ، شكر نعمتهاى خداى تعالى مىكنم . ولى الآن مرا به تو حاجتى است ، آيا مىتوانى آن را انجام دهى ؟ گفتم : آرى . گفت : پسرى دارم كه وقت نماز را به من آگاهى مىدهد ، و هنگام افطار به من غذا مىدهد . از ديروز رفته و نيامده است . تحقيق كن و ببين آيا او را مىيابى ؟ من گفتم : براى رضاى خدا خواهش او را بجاى آورم . دنبال پسرش رفتم . ناگاه ديدم روى تپهاى شيرى پسرش را ، شكار كرده ، و مشغول خوردن او است . گفتم : إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ . چگونه خبر مرگ فرزندش را به او بدهم ؟ برگشتم . به نزد او ، و سلام كردم جواب سلام مرا داد . گفتم : خدا تو را رحمت كند ، اگر از تو سؤالى كنم ، مرا جواب مىدهى ؟ گفت : اگر دانستم ، آرى . گفتم : مقام تو نزد خدا بالاتر است ، يا حضرت ايوب پيغمبر ؟ گفت البته ايوب . گفتم : ميدانى خدا او را امتحان كرد تا جايى كه زنش هم از او دورى جست و رهگذران سنگش مىزدند . بدان كه پسرت را شير خورده است . عظم اللَّه اجرك فيه . فقال : الحمد للَّه الّذى لم يجعل في قلبى حسرة من الدّنيا . يعنى : حمد مخصوص خداوندى است كه حسرتى در دنيا به دلم نگذاشت . بعد صيحهاى زد و به روى زمين افتاد كمى تأمل كردم . بعد حركتش دادم : ديدم از دنيا رفته است . گفتم : إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ . حالا من خود تنها با او چكار كنم و كى مرا در امر غسل و كفن و دفنش كمك دهد ؟ در اين حال بودم كه ديدم قافلهاى به سوى رباط در حركت است . رفتم پيش ايشان ، سؤال كردند : جريان چيست ؟ قضيه را برايشان نقل كردم . همهء ايشان پياده شدند ، و مرا كمك كردند . او را غسل داديم و كفن نموديم و من بر او نماز خواندم ، و او را در همان محل دفن كرديم ، و من نشستم بالاى قبرش ، با او انس گرفته و قرآن تلاوت مىكردم تا مقدارى از شب سپرى شد و من خواب رفتم . او را خواب ديدم . به بهترين صورت و لباس در باغى سرسبز و خرم ، مشغول خواندن قرآن . از او پرسيدم : آيا تو همان رفيق و دوست من نيستى ؟ گفت : بلى گفتم : جريان صبرت چه نتيجه داد ؟ گفت : من بر خدا وارد شدم و با صابرين هستم . در درجهاى كه جز صابرين به آن نمىرسند ، كسانى كه صبر بر بلا مىكنند و در وقت رفاه و آسايش ، شكر خدا را به جا مىآورند .