الشهيد الثاني (مترجم: مخبر دزفولى)
20
مسكن الفؤاد (ارمغان شهيد) (فارسى)
شهادت شهيد و اما سبب قتل و شهادت شهيد : بنا بر مشهور و آنچه شيخ حر عاملى از بعض مشايخ خود شنيده و به خط بعض ديگر ديده است آنست كه دو كس براى قضاء به او مراجعه كردند . پس از بررسى آنها روى مقررات شرعى يكى را محكوم ببطلان ادعاى او نمود . آن شخص محكوم از شهيد عقده گرفت و نزد ( قاضى صيدا ) شكايت شهيد را نمود . قاضى دستور احضار او را صادر نمود . اتفاقا در همان اوقات شهيد در قريه جبل عامل مشغول تأليف شرح لمعه بود و روزى يك جزو از آن را مىنوشت وقتى فرستاده قاضى به جبل عامل آمد . براى حفظ شهيد به او گفتند كه مدتى است مسافرت كرده است . وقتى جريان را به شهيد گفتند عازم مكه گرديد ، و در محملى سرپوشيده به سوى مكه حركت كرد . اتفاقا جاسوسان قضيه را به سلطان اطلاع دادند و او نيز بپادشاه روم نوشت كه مردى در شام پيدا شده كه بدعتگذار است و به هيچ يك از مذاهب پنجگانه اعتقاد ندارد . سلطان فرستاد كه او را در مجمع علماء احضار تا حكم مقتضى در باره او انجام گيرد . فرستادهء سلطان به جبل عامل رفت وقتى متوجه شد كه شهيد به مكه مشرف شده ، دنبال او به سوى مكه حركت كرد ، و بين راه مكه به شهيد ملحق شده و جريان را با او در ميان گذاشت . شهيد گفته او را قبول نمود و گفت : بعد از انجام مناسك حج در مجمع علماء حاضر تا اقدام مقتضى به عمل آيد . ولى مفسدان و دشمنان فتنه انگيز به آن مأمور گفتند اين از علماى شيعه است و ممكن است در محضر علماى اهل سنت طرفدارانى داشته باشد و محكوم به قتل نشود ، و بهتر است كه او را كشته و سر او را به نزد سلطان ببرى . آن هم شبانه ، در ساحل دريا ، سر از بدنش جدا نمود و در همان شب عدهاى از تركمنها ديدند كه نورى بين زمين و آسمان بالا مىرود و پائين مىآيد رفتند و آن جسد شريف را دفن كرده و قبهاى بر آن بنا نهادند . و آن مأمور دمشقى ، سر آن بزرگوار را به نزد سلطان برد ولى چون مخالفت دستور سلطان عمل نموده بود ، مورد غضب و عقوبت قرار گرفته و او را كشتند ، و خسر الدنيا و الآخره شد . اين خلاصه از كتاب امل الامل شيخ حر عاملى نقل شده . قتل شهيد در قسطنطنيه بنوشتهء بعضى از سيره نويسان ، شهيد در قسطنطنيه به جرم تشيّع به امر سلطان ، شهيد و