ابن فهد الحلي (مترجم: نائيجى نورى)
39
عدة الداعي ونجاح الساعي (آداب راز ونياز به درگاه بى نياز) (فارسى)
و از پشت او پايين آمدم و در تنگناى رحم قرار گرفتم و مرا در تنگى رحم به منت خود خارج ساختى و احسان تو مرا به دنياى وسيع باز آورد و دور است از بزرگيت و علوت كه حقيرى را عذاب كنى كه به احسان تو پرورش يافته زيرا ما انسانهاى بزرگى را ديديم كه از حقير در حبس و زير تازيانه درمىگذرند و به او بخشش مىنمايند و اگر مىخواستند او را بكشند با شمشير پاره پارهاش مىكردند و نيز اگر همانند مرا عذاب كنى و مطيعى را نعمت بدهى پس عفو تو براى چه كسى ذخيره شده پس عفوت جز براى من نيست پس از زمانى كه ديدم كه عفو روش شماست آن را محو گناهانم شمردهام و مرا به طمع انداختى از آنگاه كه ديدم خويشتن را در كتابها غافر و وهاب ناميدى اگر شيطان من در جوارح من در انجام گناه كمكم كرد اما قلب من از توحيد تو خالى نشد توحيد تو در سويداى قلب من است و آل محمد در درون قلب و جانم جاى گرفته است و اين اعضاى گناهكار من همسايه قلب معتقدم هستند و تو به نيكويى به همسايه سفارش كردى و نيز ديديم كه عربها از مهمان و همسايگانى كه تابعند در مقام خطرات مهم دفاع مىكند پس چگونه ، اى ! نهايت آرزوها اميدوار نباشم به دفاعى كه مانع از بديها باشد اگر اين عادت عرب باشد