ابن فهد الحلي (مترجم: نائيجى نورى)
3
عدة الداعي ونجاح الساعي (آداب راز ونياز به درگاه بى نياز) (فارسى)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ستايش خداى را كه غايت خلقت را معرفت قرار داد و كليد آن را دعا و راز و نياز به درگاه بىنياز . و درود بر پايان بخش پيامبران باد كه كمال خويش را در نياز مطلق به درگاه بىنيازش دانست تا به تشريف « عبده » نايل آمده و به دولت « اذا تمّ الفقر فهو اللَّه » رسيد و دايره قوس نزول و صعود را نگين گرديد . و سلام پاك و تمام خداى بر پيشوايان و اوليا عليهم السلام باد كه زمزمههاى شبانهء آنها رهتوشه نيايشگران و درهاى درخشان سخنان ايشان راهنماى سالكان است . هبوط اولين آدم بر زمين با گريهء مداوم و طولانى توأم بود . گريهء فراق يار و دورى از محبوب ، گريهء عاشق جدا مانده از ديار معشوق . تاريك خانهء زمين جاى آدم نبود و گناه آدم نيز با اشك پاك نمىگرديد راز و نياز طولانى وى تاريكى ديجور زمين را با طلوع خورشيد از افق دل روشن ساخت . و راز وصال را بر ملا ساخت و روشن نمود كه جز با نياز بردن به پيشگاه معشوق راهى ديگر نيست . آنگاه آدم آرام و قرار يافت و زمين را آبادان ساخت . پس راز و نياز پيش از همه بود و كليد آبادانى و آرامش و قرار . اى شما كه به دنبال آرامشيد و در تكاپوى كسب سعادت ! و اى انسانهاى حيرتزده عصر حاضر ! تا به كى اين همه در به درى در بيراهههاى غربت مادّى و كوچه پس كوچههاى بن بست دورى مىگرديد ؟ آيا وقت آن نرسيده تا از وابستگى محض دوگانگى به معراج يگانگى سفر كنيم ؟ آيا زمان آن نرسيده كه به سحرهاى عطر آميز كه با رمزهاى زيباى يك دردمند در آميخته سفر كنيم ؟ آيا دوران بيدارى فرا نرسيده و آيا هنگام شستشوى چشمان قى كرده و آلوده با اشك شبانگاهى نرسيده است ؟ در دورى مقصد و سختى راه لختى بيانديشيم و لحظهاى به خود آييم . آيا صداى نالههاى داودى روح خويش را نمىشنويد كه از دست خيال پريشان به ستوه آمده و مجال بروز و ظهور مىطلبد ؟