علي بن الحسن الطبرسي (مترجم: هوشمند و محمدى)

17

مشكاة الأنوار في غرر الأخبار (فارسى)

( 1 ) ( 32 ) 15 - امام رضا عليه السّلام فرمود : يكى از ياران على عليه السّلام به نام قيس ، در حال نماز خواندن بود كه وقتى يك ركعت خواند مار سياهى در محل سجودش آمد ، چون خواست ركعت دوم را بخواند ، پيشانيش را از طرف آن مار به طرف ديگر گرداند ، آن مار به دور گردنش پيچيد ، سپس به داخل پيراهنش رفت . امام عليه السّلام فرمود : من روزى به مكانى كه نام آن ( فرع ) بود و جايى بين مكه و مدينه بود رفتم ، وقت نماز شد و من در بين راه بودم ، از مركب پياده شدم و به طرف گياهى كه ( ثمامه ) نام داشت رفتم . چون يك ركعت نماز خواندم يك افعى از زير ثمامه به طرف من آمد ، وقتى نزديك من رسيد دوباره به طرف ثمامه برگشت و من شروع به نماز خواندن كردم و آن را كوتاه ننمودم و بعد شروع به دعا خواندن كردم و آن را هم كوتاه ننمودم ، سپس به بعضى از كسانى كه با من بودند گفتم : بگيريد افعى را كه زير ثمامه است ، آنها افعى را كشتند ، هر كس از غير خدا نترسد خداوند او را يارى مىكند . ( 2 ) ( 33 ) 16 - ابى القداح از پدرش نقل مىكند كه گفت : مردى از پيروان بنى اميّه از امام باقر عليه السّلام اجازهء ملاقات خواست ، ما از او ترسيديم و گفتيم : جان ما فداى شما باد ! اين فلانى است كه اجازه مىخواهد نزد شما بيايد ، چرا خود را از او مخفى نمىسازيد ، تا ما بگوئيم او اينجا نيست ؟ فرمود : نه ، به او اجازه دهيد داخل شود ، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود : خداوند سخن هر گوينده را مىشنود و دست هر ستمكارى را مىبيند ، پس اين گوينده نمىتواند چيزى را بگويد مگر آنچه را كه خدا بخواهد ، و اين دست نمىتواند كارى بكند مگر آنچه را خدا بخواهد . سپس امام به مرد اجازه فرمود ، پس آن مرد داخل بر امام شد و مسائل خود را مطرح كرد و پاسخش را گرفت ، سپس رفت . ( 3 ) ( 34 ) 17 - حضرت على عليه السّلام از امام حسن و امام حسين عليهما السّلام پرسيد : فرق بين ايمان و يقين چيست ؟ پس آن دو بزرگوار سكوت كردند ، سپس به امام حسن عليه السّلام فرمود : اى ابا محمّد جواب بده ، فرمود : بين آن دو يك وجب فاصله است ، فرمود : اين چگونه است ؟ فرمود : چون ايمان آن چيزى است كه ما با گوشهايمان مىشنويم و به وسيلهء قلبهايمان آن را تصديق مىكنيم ، و يقين آن چيزى است كه آن را با چشمهايمان مىبينيم و استدلال مىكنيم به آن بر آنچه از ما پنهان است . ( 4 ) ( 35 ) 18 - از امام رضا عليه السّلام در بارهء قول خداوند متعال به حضرت ابراهيم ( صلوات اللَّه عليه ) سؤال شد كه فرمود : ( آيا ايمان نياورده‌اى گفت چرا ولى براى اطمينان قلبم مىپرسم ) آيا در قلب او شكى بود ؟ فرمود : نه ، در قلب او يقين بود ، و لكن خداوند متعال اراده كرده بود كه بر يقين او افزوده شود .