علي بن الحسن الطبرسي (مترجم: هوشمند و محمدى)

15

مشكاة الأنوار في غرر الأخبار (فارسى)

( 1 ) ( 28 ) 11 - امام صادق عليه السّلام فرمود : على عليه السّلام مىفرمود : خدايا ! بر من منّت گذار تا توان توكّل بر تو و واگذاردن امورم به تو ، و خشنود شدن به قضا و قدر تو ، و تسليم شدن به فرمانت را پيدا كنم ، به حدّى در برابر فرمانت تسليم و در آنچه برايم مقدر فرموده‌اى شتاب نداشته باشم و به داده‌هايت رضايت دهم ، اى مهربانترين مهربانان . ( 2 ) ( 29 ) 12 - امام صادق عليه السّلام فرمود : رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله مىفرمايد : بهترين ثروت يقين است ، و بهترين شغل عبادت و پرستش خداوند . ( 3 ) ( 30 ) 13 - امام صادق عليه السّلام فرمود : محمد بن حنفيه مردى شجاع و آرام دل بود ، روزى حجّاج به او گفت : بارها قصد كردم كه گردنت را بزنم . محمّد جواب داد : تو قدرت انجام اين كار را ندارى ، براى خدا در هر روز سيصد و شصت لحظه است ، اميدوارم خداوند در يكى از آن لحظات شرّ تو را از من دفع كند . ( 4 ) ( 31 ) 14 - امام صادق عليه السّلام فرمود : رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله به همراه مردم نماز صبح را خواند ، سپس به جوانى كه در مسجد بود و چرت مىزد و سر به زير داشت نگاهى كرد ، رنگش زرد و بدنى لاغر و چشمانى فرو رفته در گودى سر داشت و پوست بدنش به استخوانش چسبيده بود . رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله به او فرمود : چگونه شب را به صبح رساندى اى حارث ! ( كنايه از اينكه در چه حالى يا حالت چطور است ) ؟ عرض كرد : اى رسول خدا ! در حال يقين شب را به روز آوردم . پيغمبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله از حرف او تعجب نموده و فرمود : براى هر يقينى نشانه‌اى است ، نشانهء حقيقى يقين تو چيست ؟ گفت : اى رسول خدا ! نشانهء يقين من همانست كه مرا غمناك ساخته و شبم را به بىخوابى كشيده ، و مرا به تحمل تشنگى وسط روز وادار كرده ، و نفسم از دنيا و آنچه در آن است روى گردان شده ، به درجه‌اى كه گويا عرش پروردگارم را براى حسابرسى برپا مىبينم ، و تمامى مردم براى حساب محشور شده‌اند ، و من در ميان آنها هستم ، و گويا به اهل بهشت مىنگرم كه غرق در نعمت هستند ، و در حالى كه بر پشتيها تكيه زده‌اند با همديگر آشنايى پيدا مىكنند ، و گويا اهل دوزخ را مىبينم كه در آتش شكنجه مىشوند و فرياد مىزنند ، و گويا من هم اكنون صداى نعرهء آتش دوزخ را كه در گوشم مىپيچد مىشنوم . رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله به اطرافيان فرمود : اين بنده‌اى است كه خداوند دلش را به نور ايمان روشن ساخته است ، سپس [ رو به آن جوان نمود ] فرمود : به آنچه بر آن هستى ثابت باش . جوان عرض كرد : اى رسول خدا ! از خدا براى من بخواه كه شهادت با تو و در ركاب تو را نصيبم گرداند . رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله برايش چنين دعايى كرد ، و طولى نكشيد كه در يكى از جنگها با پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله به جبهه جهاد شتافت ، و پس از نه نفر به شهادت نايل شد ، و او نفر دهم بود .