الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )
879
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)
خورده شده و اين بار ، در سال آينده عود خواهد كرد . بعد از آن ، خداى عزّوجلّ به سوى داود وحى فرمود كه : حكم در اين واقعه ، همان است كه سليمان به آن حكم نمود . اى داود ، تو امرى را اراده نمودى و ما امرى غير از آن را اراده كرديم . پس داود عليه السلام ، بر زن خود داخل شد و فرمود كه : ما امرى را اراده كرديم ، و خدا امرى غير از آن را اراده نمود . و نبود مگر آنچه خداى عزّوجلّ اراده فرمود و ما به امر خداى عزّوجلّ راضى شديم و تسليم گشتيم . و همچنين اوصياى عليهم السلام ايشان را جايز نيست كه در اين امر خلافت ، تعدّى كنند و از صاحب آن در گذرند به سوى غير او » ( كه آن را از براى غير قرار دهند ) . و كلينى رضى الله عنه بعد از ذكر حديث ، مىفرمايد كه : كلينى گفته است كه : معنى حديث اوّل ( يعنى جزء اول آن ، كه حضرت سليمان عليه السلام سؤال كرد كه گوسفندان در چه زمان داخل تاك شدهاند ) اين است كه گوسفندان ، اگر در روز داخل تاك شده بودند ، بر صاحب گوسفندان چيزى نبود ؛ زيرا كه صاحب گوسفندان را جايز است كه گوسفندان خويش را در روز رها كند كه بچرند و بر صاحب تاك واجب است كه تاك را محافظت كند ، و بر صاحب گوسفندان واجب است كه در شب ، گوسفندان خويش را ببندد و صاحب تاك را جايز است كه در خانهء خود بخوابد . 741 / 4 . محمد بن يحيى روايت كرده است ، از احمد بن محمد ، از ابن ابى عُمير ، از ابن بُكير و جميل ، از عمرو بن مصعب كه گفت : شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود : « آيا چنان مىدانيد كه وصيّت كنندهاى از ما وصيّت مىكند به سوى آنكه اراده دارد ؟ نه ، به خدا سوگند كه چنين نيست ، و ليكن آن عهد و پيمانى است از رسول خدا صلى الله عليه و آله به سوى مردانى چند - و شمرد تا به خود آن حضرت منتهى شد - » . 61 . باب در بيان اينكه ائمّه عليهم السلام چيزى را به جا نياورده و نمىآورند ، مگر به عهد و وصيّتى از جانب خداى عزّوجلّ و امرى از جانب آن جناب كه از آن تجاوز نمىكردند 742 / 1 . محمد بن يحيى ، و حسين بن محمد ، از جعفر بن محمد ، از على بن حسين بن على ، از اسماعيل بن مهران ، از ابو جميله ، از معاذ بن كثير ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت